دوشنبه، آذر ۲۹، ۱۳۸۹

جستاری درباره 'خور روز' (یلدا) و جشن دوباره زاده شدن خورشید


شوربختانه هیچ مدرک مستندی از جشنها و مراسم ایران از دوران پیش از تاریخ و پیش-اوستایی در دست نیست، و آن پاره مدارکی که هم از دین بهی بازمانده اند، کامل نیستند که بتوان براساس آنان تصویر دقیقی ترسیم کنیم. بدینروی، پژوهشگران برای بازسازی و روشن ساختن آن بخشهای تاریک تاریخ کشورمان یا بر روی متون پراکنده دینی و غیردینی پس از مادها تکیه کرده، یا با پژوهش برروی دیگر اقوام باستانی که با ایرانیان، چه نژادی، فرهنگی و یا تاریخی نزدیکی داشته اند.  باری، در چندین سال گذشته نگاشته های فراوانی در مورد این جشن که به 'یلدا' نامی گشته، بزبان فارسی قلم فرسایی شده است، که شوربختانه بیشتر آنان به افسانه میماند تا تاریخ. کوشش کرده ام تا آنجا که میشود، برای گردآوری این نوشتک از مدارک تاریخی یاری جسته، که کمی بیشتر خوانندگان را به تاریخ راستین کشورمان نزدیکتر سازم. در جاهایی که برداشت خود من میباشد، بروشنی نگاشته شده است
شاپور سورنپهلو
آذرماه ۱۳۸۹

-------------------

جستاری در باره 'خور روز' (یلدا) و جشن دوباره زاده شدن خورشید

 خورروز جشنی مردمی و دینی است که در نخستین روز ماه دی از دیرکهن در ایران برگزار میگشته است. این جشن ریشه ای بیش از چهارهزارساله دارد[۱]، که پیشینگی اش به آریاییان (از خاندان ایرانیان شاخه خاوری [۲]) میرسد.

ساختار جامعه ای در ایران ِکهن پیش از دوران اوستا از دو گروه کوچ نشینان و ناکوچ نشینان ساخته شده بود[۳]، که روزیشان بر پایه کشاورزی و دامپروری بنا گذاشته بوده است. "با سپری شدن زمان و پس از نگرش به گردش خورشید، دگرگونی آوامی (فصلی) و کوتاهی روز و شب، خُرده خُرده به دانش ستاره شناسی آغازین پی برده و کار و زندگی خود را با این دانش یکی و همراه میکردند. روشنایی روز، تابش خورشید و گرم شدن هوا در دیدشان از نشانه های نیک و ایزدی - و تاریکی، شب و سرما را از کرده های دیوان میپنداشتند" [۴]. بدینروی، خُرده خُرده این "باور در میان مردمان پدیدار شد که روشنایی و تاریکی مرتب در نبرد و کشمکش هستند، گاه خورشید و فروغ  پیروز گشته و ساعات بییشتری در پرتو خود مردم را نیرومند و تندرست نگاه میدارد - و گاه شکست خورده و ساعات کمتری با تابش اندکی سود میرساند. آنان آموختند که واپسین روز پائیز، که سی ام آذر که شب نخستین زمستان و نیز شب یکم دی ماه هم هست، بلندترین شب سال میباشد" [۵]. احتمالا در این مقطع زمانی است که کیش خورپرستی یا خورشیدپرستی در ایران پدیدار گشته و روز یکم دی را روز زایش خدای ِ خورشید [۶]خواندند.

جشن 'خورروز' به دو پاره بخش میشد، شب جشن و روز جشن. شب جشن پس از فرونشستن خورشید آغاز میگشت، و چون خورپرستان برآن آگاه بودند که خورشید بامداد پیروزانه از نبرد سر برون خواهد آورد، به پیشوازش همه شب را مینشستند. این شب به 'شب زایش' یا 'شب چله' و دیرترها 'شب یلدا' نامی گشت. مراسم جشن بدین گونه بوده است که خانواده ها بدور آتش گرد می آمدند، هندوانه و انار همراه با خشکبار و شیرینی می خوردند و داستانهای نیک از گذشتگان خود میگفتند. فردای آنروز پس از برآمدن خورشید که آن را 'خور روز' [۷]، 'خُره روز' [۸] و 'روز خدا' نام نهاده بودند، با پایکوبی و شادی، پیروزی روشنایی 'شکست ناپذیر' را جشنی نو میگرفتند، که آنرا آغاز سال نو خود میخواندند

در سده های بعدی این 'خور' جای خود را به 'میترا/میثر/میتر/مهر' [۹] داده و آنروز را به نشانه زادروز میترا  و پیروزی روشنایی 'شکست ناپذیر' را بر تاریکی جشن میگرفتند. در اوستا مهر نه خود خورشید بلکه فروغ‌ و تابش بامدادی آن است.

ایرانیان واژه میترا که بچم 'پیمان' [۱۰] است برروی خورشید گذاشتند [۱۱]، و خُرده خُرده میترا بزرگترین خدای مورد ستایش ایرانیان کهن شد. از نشانه های دیگر میترا مهر، دوستی، روشنایی و فروغ خورشید میباشد. بدین گونه است که بهدینان تا بامروز به نیایشگاههای خود 'درِمهر' (درب ِمهر) میگویند [۱۲]، که جاییست برای نو پیمان کردن با خدواند در مبارزه با کژاندشی و پلیدی. کهنترین مدرک مستند از میترا متعلق به یکهزار و چهارسد سال پیش از زایش مسیح است که در سال ۱۹۰۷ در بغازکوی پیدا شد. پیمانی بوده است بین هیتی ها و میتانی های آریایی [۱۳]، که شاید واپسین مدرک از ستایش میترا در جهان ایرانی بوده است [۱۴]، پیش از آنکه جای خود را به آئین تک خدایی مزدایی بدهد.

پس از آمدن اشو زرتشت (۱۷۶۷ پیش از زایش مسیح)، خور و مهر هردو همچنان در آئین نو پاس گذاشته شدند، ولی نه بگونه خدایی، بلکه ویژگی یک ایزد سودمند. در گاثاها 'خِوِْنگ' و دیگر جاهای اوستا 'هَوَرَ' و 'هْوَرْ'؛ و در پهلوی 'خوَْر' آمده است که ایزدی است پاک و روشن، و یَشت ششم (خورشید یشت/هورخشیت) درباره اوست. همچنین در یَشت هشتم هنوز باورهای کهن ایرانیان نمودار است و نشانگر آنست که آئین کهن ایرانی هنوز مورد پاسداشت بهدینان بوده است:‌ "دیوان تنها هنگامی دست بکار میبرند که او [خور] غروب کرده باشد (یشت ۴، بند ۸). ایرانیان هماره این جشن باستانی را پاس داشته، البته نه از جنبه دینی، بلکه مردمی و همزمان بآن جشن دیگری که دینی بود در نخستین روز ماه دی افزوده شد. این جشن دینی 'دیگان' و نیز 'خرم روز' [۱۵] نام دارد که امروزه زرتشتیان به این جشن 'دی دادارجشن' و پارسیان بآن 'یادتوشو' [۱۶] می‌گویند.

واژه 'دی' در اوستا 'دَتوش' و نیز 'دذو' (دذوَنگهه)‌ [۱۷] و در پهلوی اشکانی 'دَد' و پهلوی ساسانی 'دَی' بچم آفریدگار بوده است [۱۸]، که واژه 'دِی' پارسی از آنان ریشه گرفته است. در بسیاری از بن مایه های دینی بهدینان، واژه دی نیز بجای واژه اهورامزدا بکار رفته است[۱۹]. باری، اگر به نام سی روز ماه بنگریم، میبینیم که روزهای هشتم، پانزدهم و بیست و سوم هر ماه به نام دی نام‌گذاری شده که برای شناسایی آن‌ها از یکدیگر، هر یک به نام روز پسین خود خوانده شده است. بدین گونه، (هرمزد)، دی بآذر، دی بمهر و دی بدین. بدین ترتیب در هر ماه چهار روز بنام آفریدگار میباشد. [۲۰]. ایرانشناسانی همچون نیبرگ و کریستن سن براین باور بودند که این بخش کردن ماه به چهار و نام گذاری نشانه ای بر بودن هفته در ایران باستان بوده است [۲۱]. ه





بایسته است که در اینجا اشاره شود، بآنکه یشت ۱۰ (مهریشت) درباره میترا میباشد، ولی گاثاها هیچ اشاره ای به او نکرده است، که نشانگر نپذیرفتن مهرپرستی از سوی اشوزرتشت بوده است[۲۲] . ه

نام میترا در سنگنبشته های هخامنشی نیز پنج بار آمده است، که کهنترین شان از زمان اردشیر یکم (۳۵۹-۴۰۴ پیش از زایش مسیح) در آپادانای شوش بجای مانده است، که میتوان آن را نشانه ای از همزیستی مهرپرستان با بهدینان در ایران هخامنشی دانست. به نگرش من ، گل نیلوفرآبی (لوتوس)  که در همه هنرهای هخامنشی، اشکانی و ساسانی نمودار است، نشانه میترا در ایران باستان بوده، که در درازی تاریخ بدست بفراموشی سپرده شده است. پادشاهان هخامنشی همیشه پرموته ای (شیئی) به پیکر گل نیلوفرآبی در دست خود دارند، که میبایستی نشانه 'مهر' و پیمان پادشاه با خداوند و مردم باشد. در سنگ نگاره ساسانی اردشیر در طاق بستان نیز ایزد مهر ایستاده بر روی یک گل نیلوفرآبی میبینیم، که باز نشانگر شاهد بودن او در پیمان بستن اردشیر میباشد. باری، "نیلوفر در فرهنگ هندوایرانی نماد کمال بوده است، زیرا برگ‌ها، گل‌ها و میوه اش دایره ای گونه اند - ود ایره خود از این جهت که کامل‌ترین شکل است نماد کمال به شمار می‌آید. نیلوفر یعنی شکفتن معنوی. زیرا ریشه‌هایش در لجن است و با این حال به سمت بالا و آسمان می‌روید از آبهای تیره و تاریک برون می آید و گل‌هایش زیر نور خورشید و روشنایی آسمان رشد می‌کنند" [۲۳]. د

ابوریحان بیرونی در باره این جشن در آثار الباقیه مینویسد که دی ماه را خور ماه نیز می‌گفته اند، و روز اول ماه را خره روز یا خوره روز میخوانده اند. او در باره دیگر آئین های جشنی بما آگاهی میدهد: ". . . نخستین روز دی ماه خرم روز است و اینروز این ماه هردو بنام خداوند است که هرمزد نامیده شده یعنی پادشاه حکیم رای و آفریدگار. در این روز عادت ایرانیان چنین بود که پادشاه از تخت پائین می آمد و جامه سفید میبوشید و در بیابان بر فرشهای سفید می نشست و دربانها و یساولان را که هیبت پادشاه با آنها است بکنار میراند و هر کس که میخواست پادشاه را ببیند خواه دارا یا نادار بدون هیچگونه حاجب و مانع بنزد شاه میرفت و با او گفتگو میکرد و در اینروز پادشاه با برزیگران مجالست مینمود و در یک سفره با آنها غذا میخورد و میگفت من امروز یکی از شماها هستم و با شما برابرم زیرا دوام و پایداری دنیا بکارهائی است که بادست شما انجام میشود و امنیت مملکت با پادشاه است، نه پادشاه را از رعیت گریزه است و نه رعیت از پادشاه و چون حقیقت امر چنین باشد پس من که پادشاه هستم با شما برزیگران برادر میباشم." [۲۴] ه

بآنکه نوشته بیرونی به افسانه میماند، اما رنگی از حقیقت میتواند داشته باشد. پوشیدن جامه ای سپید بجای ارغوانی و نشستن بر روی فرشی سپید نشان میدهد که پادشاه خویشتن را نماینده میترا میدانسته است. زیرا که رنگ سپید ویژه آسرونان (طبقه روحانیون) بوده [۲۵]، که تا بامروز رنگ پوشاک روحانیون زرتشتی میباشد. ای 'سپید پوش شدن' میتواند نشانه ای از آمدن 'میترا/مهر' در میان مردم بوده باشد.

هنگامی که آئین مهری از ایران به رم رفت، پس از گرویدن رومیان بویژه لژیونهای رومی، زایش ِمهر (میترا) [۲۶]همانند ایرانیان که روز ۲۱ دسامبر بود جشن میگرفتند، تا بر اثر اشتباهاتی که در کبیسه در سده چهارم شد، به ۲۴-۲۵ دسامبر افتاد [۲۷]. در سال ۴۲۰ پس از زایش مسیح، دیگر هیچ نشانی از این کیش کهن ایرانی در روم نماند، ولی پیش از آن مبلغان مسیحی که در پی ترویج دین خود در بین رومیان بودند، از روی سیاست روز زایش مسیح‌ را با زایش میترا یکی خواندند، و چون بسیاری از آنان سُریانی زبان بودند آنرا 'ی ل د ' ا' [۲۸] (یلدا) نامگذاری کردند. باری، چگونگی و زمان دقیق آمدن واژه 'یلدا' (بجای زایش) بایران روشن نیست، ولی باحتمال زیاد در زمان اشکانیان بدست ترسایانی که به ایران مهاجرت کرده بودند [۲۹] انجام شده است.

این جشن کهن و ملی بازمانده ای از نیاکان مان و پاس داشتنش بر هر ایرانی بایسته است، که یادآور پیروزی روشنایی و بهروزی بر دیو تاریکی، کژاندیشی و پلیدی در کشورمان از دیرزمان است.


شاپور سورنپهلو
۱۳۸۹/۰۹/۲۹
December 20, 2010
www.cais-soas.com - copyright©2010 
بخش پارسی کانون پژوهشهای ایران باستان

تمام حقوق محفوظ است
استفاده از مطالب با ذکر نام نویسنده و منبع بلامانع است

----

۱ - Norman Bird, "The Distribution of Indo-European Root Morphemes", Wiesbaden (1982). 
برخی باستانشناسان کشاورزی هندوایرانی را به ۶۰۰۰ سال پیش از زایش مسیح رسانده اند. برای اطلاعات بیشتر ر. ک. به:
Colin Renfrew, ''Archaeology and Language", London (1987). pp.189-97
۲ - Oric Basirov, "Zoroaster's People", (1998), The Circle of Ancient Iranian Studies Website (http://www.cais-soas.com/CAIS/Religions/iranian/Zarathushtrian/Oric.Basirov/zoroasters_people.htm), accessed December 19, 2010.
۳- همان
۴ - یشت ۴ (خردادیشت)، بند ۸
۵ - هاشم رضی، "گاهشماری و جشن‌های ایران باستان"، انتشارات فروهر، تهران ۱۳۵۸، ب ه ۲۷۵ تا ۳۲۷
۶ - av. Hwarəzšaēta, MPer. xwaršēd - see William W. Malandra, "An Introduction to Ancient Iranian Religion:, University of Minnesota (1983). p.9
۷ - اکبر داناسرشت، "آثارالباقیه ابوریحان بیرونی"، ابن سینا، تهران ۱۳۵۲، ب ۲۵۵
۸ - حسن تقی زاده، "گاهشماری در ایران قدیم"، تهران ۱۳۱۶، ب ۵۸
۹ - Malandra, p.58
۱۰ - A. D. H. Bivar, "The Personalities of Mithra in Archaeology and Literature", New York (1998). p3.
۱۱ - هاشم رضی، "فرهنگ نامهای اوستا"، انتشارات فروهر، تهران ۱۳۴۶. جلتای ۳، ن ۱۱۶۹
۱۲ - Mary Boyce, "dar-i Mehr", Encyclopaedia Iranica, (1993) Online Edition (http://www.iranica.com/articles/dar-e-mehr-a-zoroastrian-term-first-recorded-in-the-persian-rivayats-and-parsi-gujarati-writings), accessed December 19, 2010.
۱۳ - Paul Thieme, The Aryan Gods of the Mitanni Treaties, "The Journal of the American Oriental Society" Vol. 80 (1960). pp 301-17.
۱۴- Bivar, p2.
۱۵ - عبدالحی حبیبی، "زین الاخبار"، ابوسعید عندالحی بن ضحاک یزدگردی، تهران ۱۳۴۸، ب ۲۴۵
۱۶ - Ervad Jivanji Jamshedji Modi, "The Religious Ceremonies and Customs of the Parsees", Bombay (1922). p 458-463
۱۷ - dadhvañh
۱۸ - D. N. MacKenzie, "A Concise Pahlavi Dictionary", Oxford (1990). p.25
۱۹ - موبد اردشیر آذرگشسب، "آئین برگزاری جشنهای ایران باستان"، راستی، تهران ۱۳۴۹، ب ۲۶
۲۰ - همان
۲۱ - رضی - گاهشماری، ب ۴۱۱
۲۲ - Bivar, p.3
۲۳ - "جواد مفرد کهلان، "بررسی نقش نیلوفر در فرهنگ قدیم ایران"، خرداد ۱۳۸۹
accessed December 19, 2010.
۲۴- آثارالباقیه، ب ۲۵۵
۲۵ -  مهرداد بهار، "پژوهشی در اساطیر ایران"، پاره نخست، انتشارات توس ۱۳۶۲. ب ۴۳
۲۶ - Richard C. Foltz, "Spirituality In The Land Of Noble, How Iran Shaped the World's Religions",Oxford (2004). p.32
۲۷ - رضی - گاهشماری، ب ۳۲۴
۲۸ - (yld = yald'a -ܝܰܠܕ݁ܳܐ, masculine, singular) in J. Payne Smith, "A Compendious Syriac Dictionary", Oxford (1903). p 235.
۲۷ - Foltz، p.80

جمعه، آذر ۱۲، ۱۳۸۹

نگار زن-2

ادامه مطلب "نمايش پنج هزار سال لباس زن ايراني (نگار زن) از زمان ايلاميان تا زمان معاصر" در سال 1352.
بخش دوم پوشش زنان ایرانی در دوران معاصر (دوران پهلوی) و نیز  البسه زنان در اقوام و اقلیت های مختلف ایرانی را به نمایش گذاشته است. 


24. زرتشتيان
پری ناز

زیبـــایی پوشــــش پری ناز ببین     زن را چو گذشته‌ها سرافراز ببین
در چهـــــره‌ی آریــــا زن زرتشتی       آزادگـــــی و فـــر کهـــن باز ببین





25. زرتشتيان
خورشید بانو

خورشید فــروغ جاودانـی باشــد     سرچشمه‌ي نور زندگــانی باشد
مکنو و شوال و جامه‌ی زرتشتی     در رنگ و نگار نقش مانـی باشد






26. ارامنه
شیرین

یک دم به رُخ ارمن دیرین بنگــر     بر دامن دلــربای شیریـــن بنگـر
پیراهن زربفت کهن از جلفاست     سربنــد و کمربند پر آذین بنگــر






27. ارامنه
آناهید

این جامه‌ی ارمن فریدن باشد      با سکه‌ی پربــــها مزیـن باشد
بر پیکر دلفریب آناهیــــد است     زیبا صنمی‌که مرمرین‌تن باشد





28. لباس‌هاي ايلي و محلي
گرگان

گُل رنگ پریچهره‌ی گرگـــان نشـود     رخساره‌ی مــه چو او فروزان نشود
با سکه بیاراســــته پیراهن ســُرخ     مو بسته که‌تا دلی پریشان نشود





29. لباس‌هاي ايلي و محلي
گیلان

شبنم به صفای دختر گیـــلان نیسـت     کدبانوی دیلمـــان شـدن آسان نیست
با جامــــه‌ی رنگ رنگ و پُرچـین و بلـند     در کوشش و کار کمتر از مردان نیست





30. لباس‌هاي ايلي و محلي
خراسان

این سرو روان زن خراســــان باشد       فرخـــــنده نهاد و پاکــــدامان باشد
با جامه و ســربند زنان مـــرد صفت     هر مشکــلی از برایش آسان باشد





 31. لباس‌هاي ايلي و محلي
کردستان

بالای بلند بانــــــــوی کردســتان     ماند به یکی سرو روان در بُستان
با جامه‌ی زربفت و‌دو‌گیسوی‌بلند     آرام‌دل است و راحتی‌بخش روان





32. لباس‌هاي ايلي و محلي
قشقایی

چون دختر ایل زن به زیبایی نیست     زیباست ولی فکر خودآرایی نیست
در چابکـــــی و سوارکــــاری مردی       همتای ‌زن ‌و ‌دختر‌ قشقایی نیست





33. لباس‌هاي ايلي و محلي
بلوچ

در دخت بلــوچ نور ایمــان باشد     او دختـــــــر پُرکـــار بیابان باشد
با پیرهــــن بلوچی رنگــــــارنگ      همچون گل‌وحشی‌بهاران‌باشد





34. لباس‌هاي ايلي و محلي
بختیاری

از دختر بختـیاری پـــــاک گــهر     با نیکی و ارج و مردمـی یادآور
پیراهن لاجورد اطلس زیباست     زیباتر از آن چهره و آرایش سر





35. دوران پهلوي
جوانی

این نقش دو دختر جوان می‌باشد     دریاب جوانی گذران مــــــی‌باشـد
پیراهـن و شلوار بود جامــه‌ی روز     زن پیــــرو درزی زمــان می‌باشـد





36. دوران پهلوي
رنگین‌کمان

این جامه دستباف پر نــــقش و نگــــار     چون قوس و قزح ز رنگ‌ها شد سرشار
بر قاــمت دلبــــری دلـــــارام بـــــــــــود      زیباســـــت چو گـــــــــلزار بهنگام بهــار





37. دوران پهلوي
رشت

از رشت ز نیـست پاکدل چون دریا     پوشیده چو شب پیرهني شورافزا
بر جامه‌ی شبرنگ بود نقش و نگار     زیباست سیاهی شـب گوهـــــرزا





38. دوران پهلوي
اصفهان

این جامه به نام اصفـــــهان می‌باشد     همرنـــگ سپهر بی‌کـــران می‌باشـد
بس نقش دل‌انگیز بر آن دوختــــــه‌اند       بر پیکـــر دلــــبری جوان می‌باشـــــد





39. دوران پهلوي
الهام از گذشته

الهام ز بگذشتــــه دل‌انگـیز بود     زیبا و فرح‌بخش و طرب خیز بود
این جامه‌ی پته‌دوزی رنگــارنگ       پُر جذبه‌تـــر از غروب پاییز بــود





40. دوران پهلوي
گنجینه

گنجیـــــنه‌ی شاهوار را پـــــاس بدار     سرخ‌است چو لب‌های هوس‌پرور یار
با زیـــــور ترکمـــــــن شود زیباتــــــر       این جامه‌ی گــــــلرنگ بر انــدام نگار





41. دوران پهلوي
دیروز و امروز

بر محور چرخ تا جهـــان مـی‌گردد       دیــــروز در امروز نهـــان می‌گـردد
زین زرد و سیه کلاغه‌ی اسکویی     سیمای شب و روز عیان می‌گردد





42. دوران پهلوي
افسانه

افســـانه‌ی پاک و پارسا را بنگر     در هور فروزه‌ی خــــدا را بنگــــر
از یاری و همکــــاری او با دگران     سیمــــای زنـان آریــــا را بنگــــر





43. دوران پهلوي
مروارید خلیج فارس

در دُر خلیـــج فارس فــری دگــــر است    زیباست‌به‌چشم‌هر‌که صاحب‌نظر است
این جامــــه‌ی ابریشــــمی آبـــی رنگ       دریای بزرگ آبــــی پرگـــــــــــهر است





نگار زن-1


انجمن بين‌المللي زنان كه در سال 1330 با مشاركت شماري از زنان فرزانه و تحصيلكرده ايران و شماري از همسران سرشناس برخي از سفيران خارجی تاسيس شد كارهاي مهمي را در رابطه یا زنان و خانواده ها انجام داد. 
یکی از بهترين كارهاي انجمن بين‌المللي زنان "نمايش پنج هزار سال لباس زن ايراني (نگار زن) از زمان ايلاميان تا زمان معاصر" در سال 1352 بوده است. آنچه در پی می آید برگرفته از سایت بانو "توران شهریاری (بهرامی)"، از اعضای این انجمن و سراینده اشعار این نمایشگاه است. 
برخی از این لباس ها الهام گرفته از آثار باقیمانده از هنر ایران در موزه‌هاي بزرگ جهان از قبيل لوور، آرميتاژ، بريتانيا، آلبرت و ويكتوريا، هنرهاي زيباي بوستون، بالتيمور، پنسيلوانيا، كتابخانه ملي پاريس، كتاب‌هاي دكتر پوپ و گرشمن و موزه‌ ايران باستان می باشد. نخستين تصوير كتاب «ناپيراسو» همسر «اونتاش‌كال» پادشاه ايلام است كه پيش از ورود آرياها در غرب حكومت مي‌كردند (متعلق به پنجهزار سال پيش) و آخرين نگاره نيز متعلق به «ليدي‌رامزباتوم» همسر آخرين سفير انگليس پيش از انقلاب در ايران است. 
بخش اول (این پست) پوشش زنان ایرانی از پنج هزار سال پیش تا زمان معاصر (دوران پهلوی) است. 


1. ايلام – هزاره سوم پيش از ميلاد


الهه شوش

این پیکـــــره الـهه شـوش بـــود     بر سینه جـــام نقره منقوش بود
رفته‌است‌براین‌نگاره پنجاه سده        روشـنگر ایلامی خامــــوش بود





2. هزاره دوم پيش از ميلاد
رودابه

رودابــــه بزرگ و راد و آزاد زن است     آزاد زنـــــی ز دوره‌های کـهن است
او همســـــر زال زر شد و پوری زاد     کو رستم پهلـــوان یل پیلتــن است





3. دوران ماد
ماندانا

این بانوی نامدار مانـــدان بوده اســت     مه بانوی ماد و فخر ایران بــوده است
پــــــرورد به نیکــــی و خرد کـورش را        او بانوی بانــــــوان ایران بــــوده است





4. دوران هخامنشي
رکسانا

بنگـــر تو فـــــــروزه‌ی زن دانا را       انوی بزرگ پارس رکســـــانا را
آراست‌به‌آزادگی و دانـــش و داد     رخســــــاره آرام و دل برنـــــا را 





 5. دوران هخامنشي
آرته ستونا

این زن که بزرگوار و دانـا باشـــد       بانوی زمان آرته ســـــتونا باشـد
در پیــرهن ســـبز پر آذیـــن بلــند     چون گل به میــان برگ زیبا باشد





6. دوران پارتيان
آمیا

در چـــــهره‌ی آمیـــــای آزاده نگر     بر بانــــوی اشکانی شهزاده نگر
پوشانده‌به‌جامه‌ی‌سپیدی‌سر‌وتن     زیبایی و پاکـــی خداداده نگـــــر





7. دوران پارتيان
اوبال

اوبال‌ که ‌شهزاده‌ی‌ اشکانی ‌هست     یادآور فــــــر زن ایـــــرانی هســــت
در جامه‌ی آبــــی و کلاهــــی زرین      مهری‌است‌که‌درسپهر‌نورانی‌هست





8. دوران ساسانيان
سپینود

بنگر به سپینود که بانوی شـه است     در جامه‌ی صورتي و زرین کُـله است
شد همسر بهرام شهنشــــاه بزرگ       با فـر کـــیانی و مهــــین پایگه است 





9. دوران ساسانيان
پوراندخت

این آینه‌ی جمال پوراندخت است     تاریخ گــواه حال پوراندخـت است
شاهنشـه روزگـار ساسـانی بود      وین‌فرهی‌ازکمال‌پوراندخت است 





10. بعد از اسلام
گلشن و گلزار

بر گلشــن و گلراز بیفکــن نظری     تا بر رخ دختــــران ایران نگــــــری
از گـچ‌بری ری است الـهام لباس     در جامه‌ی آنهاست شکوه دگری 





11. دوران تيموري
گوهرشاد

بنگر به گهرشاد چو ســـرو سمن است     زیـــــبا و دل افروز و ســــرافراز زن است
این رخـــت بنفش و سبز و زرد و کُلهش     از دوره‌ي تیمــــوری و عهد کــهن است





12. دوران صفويه
پری خان خاتون

آیینه‌ی چهــره‌ی پری‌خان خاتــون     ما را به گذشته‌ها شود راهنمون
بانوی بزرگ شاه‌اسـمعــیل است      زیبایــی او بـــود ز گـــــــفتار برون





13. دوران صفويه
دستار بند

ای رشـک پری سپيـــد دستار به بند     دستــــــار به تارُکت پری وار ببـــــــند
ای دخت صفـــــی اگـر به راه سفری       دستار دگر به گــــردن یــــــار ببنـــــد





14. دوران صفويه
چهلستون

سیمای چهلســتون گُل نسرین اســت     نسرين سپیــــد و سرو عطرآگـین است
پیراهــــن و لباده‌ی پرنقـــــش و نگـــــار        سربنـــــد و کـــــمربند بر آن آذین است





15. دوران صفويه
پریشاد

گــــــویی كه پریـــشاد پریـزاد بود     بانوی صــفی فسونگـر و شاد بود
در جامه‌ی ابریشمی قرمز و سـبز     چون گـــُل به فراز سـرو آزاد بـــود





16. دوران زنديه
شاخ نبات

بر شــاخ نبــات بنگـــر و پیکر او     برخاست کریم‌خان‌زنـــد از بـر او
با جامه‌ی مخملی‌و ‌شلوار زری     توری‌است مزین به‌گُهر بر‌سر او





17. دوران زنديه

دلبر

دلبــــر که ورا بدست ساغر باشد     در جام لبش شـراب و شکر باشد
بنهاده به سر کلاهـکی روی حرير      پیراهــنش آراســــته از زر باشـــد





18. دوران قاجاريه

گل آرا

بنگــر به گـل آرا و دل آرایــی بین     در دختر قـاجـــاریه زیبایی بیـــــن
بر دامن آبیــش گــــهر دوختـــه‌اند     شورافکنی‌و شباب و شیدایی‌بین





19. دوران قاجاريه
جیران

جیـران که به سر ز شال چادر دارد     اندر صــدف سینــــه‌ی خود دُر دارد
از دوره‌ی قاجـــار بود جامـــــه‌ی او       وز باده‌ی حُـــسن ساغـری پر دارد





20. دوران قاجاريه
عباسه

عباســه زن دوره‌ی قاجــــار بود      گه یار گـــهي دلبر و دلـــدار بود
در چارقدی نهفته گیسوی‌سیاه      گـــــرد رُخ ماه هاله‌ای تـــار بود





21. دوران قاجاريه
دلشاد

دلشاد بُتــــی شاد و دل افروز بود     در جامه‌ی مخــمل نگـــین دوز بود
از عارف و عامی بر باید دل و دين      در مکــــتب عشق دانش آموز بود





22. دوران قاجاريه

چادر کمری

چادر کـــمری لباس زيبایی هسـت     بر قامــــت بانوی دل آرایـی هست
در جامه‌ی سـرخ ترمه این زیبـاروي      ياد آور غنچه‌ی شکــوفایی هست





23. دوران قاجاريه
مریم بانو

این تازه عروس شور هســـتی آرد     وصلش‌چو شراب‌سُکر و‌مستی آرد
او دختر قاجــــاریه مریم بانوســـت       زنهــــار از او کـه بت‌پرستـــــی آرد





چهارشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۹

تبدیل تهدید به فرصت!

اینم یه خبر جالب دیگه از VOA راجع به پارک حیوانات عصر یخبندان!

گزارش: احيای پارک حيوانات در سيبری با گرمايش زمين ممکن می شود
اسب های وحشی و همچنين گاوميش های شمالگان يعنی حيوانات پرمويی که زمانی در سرزمينهای يخ زده در کنار ماموت ها و گربه های تيزدندان سيبری می زيستند به شمال سيبری بازمی گردند.
سرگی زيموف، دانشمند روسی، با راه اندازی «پارک دوران يخبندان» شماری از حيوانات منحصر بفرد قطب شمال را در اين محل جمع آوری کرده و قرار است به تدريج بر شمار و تنوع اين مجموعه، افزوده شود.
اين دانشمند روسی در زمينه تغييرات آب و هوايی پژوهش های زيادی انجام داده و تلاش دارد تاثيرات منفی گرمايش کره زمين را کاهش بدهد.
سرزمين پهناور سيبری امروزه خالی است اما در دوران يخبندان شمار زيادی از حيوانات قطبی در اين منطقه سکونت داشتند. سِرگی زيموف دانشمند روسی تلاش دارد دوباره حيوانات چرنده را به اين محل بازگرداند. زيموف بر اين باور است که چريدن شمار بالای حيوانات در اين زمينها ميتواند گرمايش کره زمين را کاهش بدهد.
تاثيرات گرمايش کره زمين در قطب شمال يعنی جايی که دمای هوا سريع تر از ديگر نقاط جهان در حال افزايش است بسيار محسوس است.
اکثر دانشمندان مسائل آب و هوايی عقيده دارند آلاينده های صنعتی و فعاليت های روزمره انسان ها مانند استفاده از خودرو، توليد برق و دامداری موجب گرمايش کره زمين ميشوند.
ولادمير تاتائِو شبانی است که از شماری حيوانات غيرمتداول نگاهداری می کند. اين گاوميش ها بازمانده های واقعی از حيوانات دوران يخبندان هستند و اخيراً از جزيره رَنگِل در ميان اقيانوس شمالگان در شمال سيبری به اين منطقه، منتقل شده اند. وی می گويد: «ميدانيد که خرس از حيوانات بومی ماست در ۴۰۰ متری اينجا يک آشيانه خرس هست ما کاری به خرس ها نداريم آن ها هم با ما کاری ندارند.»
سرگی زيموف تلاش دارد دوباره اِکو سيستمی را که حدود ۱۰ هزار سال پيش و با پايان دوران يخبندان نابود شد در اين منطقه احياء کند. دوران يخبندان با عبور از دورهِ ۱ ميليون و ۸۰۰ هزار ساله «پليستوسن» به پايان رسيد و وارد دوران آب و هوايی شد که امروزه آنرا تجربه می کنيم.
زيموف بر اين باور است که سکونت دوباره حيوانات چرنده در سرزمين های پهناور قطبی اين زمين های بی علف را مجددا به زمينهای سر سبز و پرعلوفه تبديل خواهد کرد. وی می گويد: «تا چند سال پيش هيچ حيوانی در اينجا وجود نداشت. اکنون شماری از حيوانات در اينجا ساکن هستند و هر سال هم بر تعدادشان افزوده خواهد شد. اسب گاوميش قطبی و گوزن شمالی علوفه و بوته ها را خواهند خورد و زمين را حاصلخيز خواهند کرد. به تدريج درختان خواهند خشکيد اما علف های زمين رشد خواهند کرد و و در هر کيلومتر مربع حدود ۱۰۰ حيوان سکونت خواهد داشت.»
زيموف ميگويد علفها و بوته های بلند دارای ريشه و ساختمان پيچيده ای هستند که به تدريج زمينهای يخ زده را متعادل خواهند کرد. جانوران گياه خوار علفهای وحشی را کوتاه و سالم نگاه ميدارند و موجب رويش جوانه های تازه در فصلهای تابستان و پائيز می شوند. پيشاب اين حيوانات کود مناسبی برای اين دشت هاست و اين حيوانات در زمستان با قدم زدن برفهای سطح زمين را کوبيده و صاف می کنند. اين امر موجب گردش هوای سرد در سطح زمين شده و از آب شدن پرمافراستها يا يخبندان های دائمی جلوگيری خواهد کرد.
در آخرين دوران يخبندان ماموتها، کرگدنهای پشمالو و گاوميشهای شمالی در قطب شمال، ساکن بودند. اما حدود ۱۰ هزار سال پيش و در طول چند صد سال نسل اين حيوانات منقرض شد. دانشمندان حوزه ديرينه شناسی مدت زيادی است که در جستجوی علت انقراض اين حيوانات هستند.
دکتر آدريان ليستر از موزه تاريخ طبيعی لندن ميگويد: «شايد انسانها نقش مهمی در اين زمينه ايفا کردند اما اين کل داستان نيست. فکر ميکنم تغييرات آب و هوايی و تغيير در سبزينگی شمار ماموت ها و حيوانات ديگر را کاهش داد و نهايتا موجب انقراضشان شد.»
زيموف ميگويد طرح احيای پارک حيوانات در سيبری تا کنون رضايت بخش بوده است. هم اکنون ۷۰ حيوان در اين محل سکونت دارند اما زيموف خواستار سکونت هزاران حيوان در اين منطقه است. زيموف ميگويد انتقال هزار گاوميش وحشی از آمريکای شمالی به سيبری يک ميليون دلار هزينه خواهد داشت اما پرداخت اين هزينه در قياس با ديگر هزينه های زيست محيطی ناچيز است.