دوشنبه، آذر ۲۹، ۱۳۸۹

جستاری درباره 'خور روز' (یلدا) و جشن دوباره زاده شدن خورشید


شوربختانه هیچ مدرک مستندی از جشنها و مراسم ایران از دوران پیش از تاریخ و پیش-اوستایی در دست نیست، و آن پاره مدارکی که هم از دین بهی بازمانده اند، کامل نیستند که بتوان براساس آنان تصویر دقیقی ترسیم کنیم. بدینروی، پژوهشگران برای بازسازی و روشن ساختن آن بخشهای تاریک تاریخ کشورمان یا بر روی متون پراکنده دینی و غیردینی پس از مادها تکیه کرده، یا با پژوهش برروی دیگر اقوام باستانی که با ایرانیان، چه نژادی، فرهنگی و یا تاریخی نزدیکی داشته اند.  باری، در چندین سال گذشته نگاشته های فراوانی در مورد این جشن که به 'یلدا' نامی گشته، بزبان فارسی قلم فرسایی شده است، که شوربختانه بیشتر آنان به افسانه میماند تا تاریخ. کوشش کرده ام تا آنجا که میشود، برای گردآوری این نوشتک از مدارک تاریخی یاری جسته، که کمی بیشتر خوانندگان را به تاریخ راستین کشورمان نزدیکتر سازم. در جاهایی که برداشت خود من میباشد، بروشنی نگاشته شده است
شاپور سورنپهلو
آذرماه ۱۳۸۹

-------------------

جستاری در باره 'خور روز' (یلدا) و جشن دوباره زاده شدن خورشید

 خورروز جشنی مردمی و دینی است که در نخستین روز ماه دی از دیرکهن در ایران برگزار میگشته است. این جشن ریشه ای بیش از چهارهزارساله دارد[۱]، که پیشینگی اش به آریاییان (از خاندان ایرانیان شاخه خاوری [۲]) میرسد.

ساختار جامعه ای در ایران ِکهن پیش از دوران اوستا از دو گروه کوچ نشینان و ناکوچ نشینان ساخته شده بود[۳]، که روزیشان بر پایه کشاورزی و دامپروری بنا گذاشته بوده است. "با سپری شدن زمان و پس از نگرش به گردش خورشید، دگرگونی آوامی (فصلی) و کوتاهی روز و شب، خُرده خُرده به دانش ستاره شناسی آغازین پی برده و کار و زندگی خود را با این دانش یکی و همراه میکردند. روشنایی روز، تابش خورشید و گرم شدن هوا در دیدشان از نشانه های نیک و ایزدی - و تاریکی، شب و سرما را از کرده های دیوان میپنداشتند" [۴]. بدینروی، خُرده خُرده این "باور در میان مردمان پدیدار شد که روشنایی و تاریکی مرتب در نبرد و کشمکش هستند، گاه خورشید و فروغ  پیروز گشته و ساعات بییشتری در پرتو خود مردم را نیرومند و تندرست نگاه میدارد - و گاه شکست خورده و ساعات کمتری با تابش اندکی سود میرساند. آنان آموختند که واپسین روز پائیز، که سی ام آذر که شب نخستین زمستان و نیز شب یکم دی ماه هم هست، بلندترین شب سال میباشد" [۵]. احتمالا در این مقطع زمانی است که کیش خورپرستی یا خورشیدپرستی در ایران پدیدار گشته و روز یکم دی را روز زایش خدای ِ خورشید [۶]خواندند.

جشن 'خورروز' به دو پاره بخش میشد، شب جشن و روز جشن. شب جشن پس از فرونشستن خورشید آغاز میگشت، و چون خورپرستان برآن آگاه بودند که خورشید بامداد پیروزانه از نبرد سر برون خواهد آورد، به پیشوازش همه شب را مینشستند. این شب به 'شب زایش' یا 'شب چله' و دیرترها 'شب یلدا' نامی گشت. مراسم جشن بدین گونه بوده است که خانواده ها بدور آتش گرد می آمدند، هندوانه و انار همراه با خشکبار و شیرینی می خوردند و داستانهای نیک از گذشتگان خود میگفتند. فردای آنروز پس از برآمدن خورشید که آن را 'خور روز' [۷]، 'خُره روز' [۸] و 'روز خدا' نام نهاده بودند، با پایکوبی و شادی، پیروزی روشنایی 'شکست ناپذیر' را جشنی نو میگرفتند، که آنرا آغاز سال نو خود میخواندند

در سده های بعدی این 'خور' جای خود را به 'میترا/میثر/میتر/مهر' [۹] داده و آنروز را به نشانه زادروز میترا  و پیروزی روشنایی 'شکست ناپذیر' را بر تاریکی جشن میگرفتند. در اوستا مهر نه خود خورشید بلکه فروغ‌ و تابش بامدادی آن است.

ایرانیان واژه میترا که بچم 'پیمان' [۱۰] است برروی خورشید گذاشتند [۱۱]، و خُرده خُرده میترا بزرگترین خدای مورد ستایش ایرانیان کهن شد. از نشانه های دیگر میترا مهر، دوستی، روشنایی و فروغ خورشید میباشد. بدین گونه است که بهدینان تا بامروز به نیایشگاههای خود 'درِمهر' (درب ِمهر) میگویند [۱۲]، که جاییست برای نو پیمان کردن با خدواند در مبارزه با کژاندشی و پلیدی. کهنترین مدرک مستند از میترا متعلق به یکهزار و چهارسد سال پیش از زایش مسیح است که در سال ۱۹۰۷ در بغازکوی پیدا شد. پیمانی بوده است بین هیتی ها و میتانی های آریایی [۱۳]، که شاید واپسین مدرک از ستایش میترا در جهان ایرانی بوده است [۱۴]، پیش از آنکه جای خود را به آئین تک خدایی مزدایی بدهد.

پس از آمدن اشو زرتشت (۱۷۶۷ پیش از زایش مسیح)، خور و مهر هردو همچنان در آئین نو پاس گذاشته شدند، ولی نه بگونه خدایی، بلکه ویژگی یک ایزد سودمند. در گاثاها 'خِوِْنگ' و دیگر جاهای اوستا 'هَوَرَ' و 'هْوَرْ'؛ و در پهلوی 'خوَْر' آمده است که ایزدی است پاک و روشن، و یَشت ششم (خورشید یشت/هورخشیت) درباره اوست. همچنین در یَشت هشتم هنوز باورهای کهن ایرانیان نمودار است و نشانگر آنست که آئین کهن ایرانی هنوز مورد پاسداشت بهدینان بوده است:‌ "دیوان تنها هنگامی دست بکار میبرند که او [خور] غروب کرده باشد (یشت ۴، بند ۸). ایرانیان هماره این جشن باستانی را پاس داشته، البته نه از جنبه دینی، بلکه مردمی و همزمان بآن جشن دیگری که دینی بود در نخستین روز ماه دی افزوده شد. این جشن دینی 'دیگان' و نیز 'خرم روز' [۱۵] نام دارد که امروزه زرتشتیان به این جشن 'دی دادارجشن' و پارسیان بآن 'یادتوشو' [۱۶] می‌گویند.

واژه 'دی' در اوستا 'دَتوش' و نیز 'دذو' (دذوَنگهه)‌ [۱۷] و در پهلوی اشکانی 'دَد' و پهلوی ساسانی 'دَی' بچم آفریدگار بوده است [۱۸]، که واژه 'دِی' پارسی از آنان ریشه گرفته است. در بسیاری از بن مایه های دینی بهدینان، واژه دی نیز بجای واژه اهورامزدا بکار رفته است[۱۹]. باری، اگر به نام سی روز ماه بنگریم، میبینیم که روزهای هشتم، پانزدهم و بیست و سوم هر ماه به نام دی نام‌گذاری شده که برای شناسایی آن‌ها از یکدیگر، هر یک به نام روز پسین خود خوانده شده است. بدین گونه، (هرمزد)، دی بآذر، دی بمهر و دی بدین. بدین ترتیب در هر ماه چهار روز بنام آفریدگار میباشد. [۲۰]. ایرانشناسانی همچون نیبرگ و کریستن سن براین باور بودند که این بخش کردن ماه به چهار و نام گذاری نشانه ای بر بودن هفته در ایران باستان بوده است [۲۱]. ه





بایسته است که در اینجا اشاره شود، بآنکه یشت ۱۰ (مهریشت) درباره میترا میباشد، ولی گاثاها هیچ اشاره ای به او نکرده است، که نشانگر نپذیرفتن مهرپرستی از سوی اشوزرتشت بوده است[۲۲] . ه

نام میترا در سنگنبشته های هخامنشی نیز پنج بار آمده است، که کهنترین شان از زمان اردشیر یکم (۳۵۹-۴۰۴ پیش از زایش مسیح) در آپادانای شوش بجای مانده است، که میتوان آن را نشانه ای از همزیستی مهرپرستان با بهدینان در ایران هخامنشی دانست. به نگرش من ، گل نیلوفرآبی (لوتوس)  که در همه هنرهای هخامنشی، اشکانی و ساسانی نمودار است، نشانه میترا در ایران باستان بوده، که در درازی تاریخ بدست بفراموشی سپرده شده است. پادشاهان هخامنشی همیشه پرموته ای (شیئی) به پیکر گل نیلوفرآبی در دست خود دارند، که میبایستی نشانه 'مهر' و پیمان پادشاه با خداوند و مردم باشد. در سنگ نگاره ساسانی اردشیر در طاق بستان نیز ایزد مهر ایستاده بر روی یک گل نیلوفرآبی میبینیم، که باز نشانگر شاهد بودن او در پیمان بستن اردشیر میباشد. باری، "نیلوفر در فرهنگ هندوایرانی نماد کمال بوده است، زیرا برگ‌ها، گل‌ها و میوه اش دایره ای گونه اند - ود ایره خود از این جهت که کامل‌ترین شکل است نماد کمال به شمار می‌آید. نیلوفر یعنی شکفتن معنوی. زیرا ریشه‌هایش در لجن است و با این حال به سمت بالا و آسمان می‌روید از آبهای تیره و تاریک برون می آید و گل‌هایش زیر نور خورشید و روشنایی آسمان رشد می‌کنند" [۲۳]. د

ابوریحان بیرونی در باره این جشن در آثار الباقیه مینویسد که دی ماه را خور ماه نیز می‌گفته اند، و روز اول ماه را خره روز یا خوره روز میخوانده اند. او در باره دیگر آئین های جشنی بما آگاهی میدهد: ". . . نخستین روز دی ماه خرم روز است و اینروز این ماه هردو بنام خداوند است که هرمزد نامیده شده یعنی پادشاه حکیم رای و آفریدگار. در این روز عادت ایرانیان چنین بود که پادشاه از تخت پائین می آمد و جامه سفید میبوشید و در بیابان بر فرشهای سفید می نشست و دربانها و یساولان را که هیبت پادشاه با آنها است بکنار میراند و هر کس که میخواست پادشاه را ببیند خواه دارا یا نادار بدون هیچگونه حاجب و مانع بنزد شاه میرفت و با او گفتگو میکرد و در اینروز پادشاه با برزیگران مجالست مینمود و در یک سفره با آنها غذا میخورد و میگفت من امروز یکی از شماها هستم و با شما برابرم زیرا دوام و پایداری دنیا بکارهائی است که بادست شما انجام میشود و امنیت مملکت با پادشاه است، نه پادشاه را از رعیت گریزه است و نه رعیت از پادشاه و چون حقیقت امر چنین باشد پس من که پادشاه هستم با شما برزیگران برادر میباشم." [۲۴] ه

بآنکه نوشته بیرونی به افسانه میماند، اما رنگی از حقیقت میتواند داشته باشد. پوشیدن جامه ای سپید بجای ارغوانی و نشستن بر روی فرشی سپید نشان میدهد که پادشاه خویشتن را نماینده میترا میدانسته است. زیرا که رنگ سپید ویژه آسرونان (طبقه روحانیون) بوده [۲۵]، که تا بامروز رنگ پوشاک روحانیون زرتشتی میباشد. ای 'سپید پوش شدن' میتواند نشانه ای از آمدن 'میترا/مهر' در میان مردم بوده باشد.

هنگامی که آئین مهری از ایران به رم رفت، پس از گرویدن رومیان بویژه لژیونهای رومی، زایش ِمهر (میترا) [۲۶]همانند ایرانیان که روز ۲۱ دسامبر بود جشن میگرفتند، تا بر اثر اشتباهاتی که در کبیسه در سده چهارم شد، به ۲۴-۲۵ دسامبر افتاد [۲۷]. در سال ۴۲۰ پس از زایش مسیح، دیگر هیچ نشانی از این کیش کهن ایرانی در روم نماند، ولی پیش از آن مبلغان مسیحی که در پی ترویج دین خود در بین رومیان بودند، از روی سیاست روز زایش مسیح‌ را با زایش میترا یکی خواندند، و چون بسیاری از آنان سُریانی زبان بودند آنرا 'ی ل د ' ا' [۲۸] (یلدا) نامگذاری کردند. باری، چگونگی و زمان دقیق آمدن واژه 'یلدا' (بجای زایش) بایران روشن نیست، ولی باحتمال زیاد در زمان اشکانیان بدست ترسایانی که به ایران مهاجرت کرده بودند [۲۹] انجام شده است.

این جشن کهن و ملی بازمانده ای از نیاکان مان و پاس داشتنش بر هر ایرانی بایسته است، که یادآور پیروزی روشنایی و بهروزی بر دیو تاریکی، کژاندیشی و پلیدی در کشورمان از دیرزمان است.


شاپور سورنپهلو
۱۳۸۹/۰۹/۲۹
December 20, 2010
www.cais-soas.com - copyright©2010 
بخش پارسی کانون پژوهشهای ایران باستان

تمام حقوق محفوظ است
استفاده از مطالب با ذکر نام نویسنده و منبع بلامانع است

----

۱ - Norman Bird, "The Distribution of Indo-European Root Morphemes", Wiesbaden (1982). 
برخی باستانشناسان کشاورزی هندوایرانی را به ۶۰۰۰ سال پیش از زایش مسیح رسانده اند. برای اطلاعات بیشتر ر. ک. به:
Colin Renfrew, ''Archaeology and Language", London (1987). pp.189-97
۲ - Oric Basirov, "Zoroaster's People", (1998), The Circle of Ancient Iranian Studies Website (http://www.cais-soas.com/CAIS/Religions/iranian/Zarathushtrian/Oric.Basirov/zoroasters_people.htm), accessed December 19, 2010.
۳- همان
۴ - یشت ۴ (خردادیشت)، بند ۸
۵ - هاشم رضی، "گاهشماری و جشن‌های ایران باستان"، انتشارات فروهر، تهران ۱۳۵۸، ب ه ۲۷۵ تا ۳۲۷
۶ - av. Hwarəzšaēta, MPer. xwaršēd - see William W. Malandra, "An Introduction to Ancient Iranian Religion:, University of Minnesota (1983). p.9
۷ - اکبر داناسرشت، "آثارالباقیه ابوریحان بیرونی"، ابن سینا، تهران ۱۳۵۲، ب ۲۵۵
۸ - حسن تقی زاده، "گاهشماری در ایران قدیم"، تهران ۱۳۱۶، ب ۵۸
۹ - Malandra, p.58
۱۰ - A. D. H. Bivar, "The Personalities of Mithra in Archaeology and Literature", New York (1998). p3.
۱۱ - هاشم رضی، "فرهنگ نامهای اوستا"، انتشارات فروهر، تهران ۱۳۴۶. جلتای ۳، ن ۱۱۶۹
۱۲ - Mary Boyce, "dar-i Mehr", Encyclopaedia Iranica, (1993) Online Edition (http://www.iranica.com/articles/dar-e-mehr-a-zoroastrian-term-first-recorded-in-the-persian-rivayats-and-parsi-gujarati-writings), accessed December 19, 2010.
۱۳ - Paul Thieme, The Aryan Gods of the Mitanni Treaties, "The Journal of the American Oriental Society" Vol. 80 (1960). pp 301-17.
۱۴- Bivar, p2.
۱۵ - عبدالحی حبیبی، "زین الاخبار"، ابوسعید عندالحی بن ضحاک یزدگردی، تهران ۱۳۴۸، ب ۲۴۵
۱۶ - Ervad Jivanji Jamshedji Modi, "The Religious Ceremonies and Customs of the Parsees", Bombay (1922). p 458-463
۱۷ - dadhvañh
۱۸ - D. N. MacKenzie, "A Concise Pahlavi Dictionary", Oxford (1990). p.25
۱۹ - موبد اردشیر آذرگشسب، "آئین برگزاری جشنهای ایران باستان"، راستی، تهران ۱۳۴۹، ب ۲۶
۲۰ - همان
۲۱ - رضی - گاهشماری، ب ۴۱۱
۲۲ - Bivar, p.3
۲۳ - "جواد مفرد کهلان، "بررسی نقش نیلوفر در فرهنگ قدیم ایران"، خرداد ۱۳۸۹
accessed December 19, 2010.
۲۴- آثارالباقیه، ب ۲۵۵
۲۵ -  مهرداد بهار، "پژوهشی در اساطیر ایران"، پاره نخست، انتشارات توس ۱۳۶۲. ب ۴۳
۲۶ - Richard C. Foltz, "Spirituality In The Land Of Noble, How Iran Shaped the World's Religions",Oxford (2004). p.32
۲۷ - رضی - گاهشماری، ب ۳۲۴
۲۸ - (yld = yald'a -ܝܰܠܕ݁ܳܐ, masculine, singular) in J. Payne Smith, "A Compendious Syriac Dictionary", Oxford (1903). p 235.
۲۷ - Foltz، p.80

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر