جمعه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۹

ردپای فرش ایرانی

این پست رو از وبلاگ یکی از دوستانم خانم آرزو مودی که کارشناس فرش هست نقل قول می کنم. ببینید با چه دقتی ردپای فرش ایرانی رو بیرون کشیده:

یکی از عادات بسیار جذاب من و پدر گرامی وقت دیدن فیلم، مخصوصا فیلم‌های خارجی و مخصوصا برای بقیه که به صورت کاملا ویژه‌ای روی اعصاب دیگران راه می‌رود، این است که بنشینیم و خانه‌های ملت و کف‌پوش‌های خانه‌هایشان را وارسی کنیم و عمق اطلاعاتمان را به رخ ملت حاضر در صحنه بکشیم. البته اصل این کار متعلق به پدر جان بود، ولی بنا به یک قانون کاملا لغو ناشدنی به من هم سرایت کرد و در آیند‌ه‌ای نزدیک به دیگران هم سرایت خواهد کرد. (خواسته یا ناخواسته همگی تبدیل به کارشناس فرش می‌شوند.)
*
مثلا فرض بفرمایید در حال تماشای یک فیلم خیلی رمانتیک هستیم. درست در حساس‌ترین لحظه فیلم، در همان اوج اوج فیلم که همه در وضعیت انتهای هیجان قرار گرفته‌اند؛ من و پدر جان، آن وسط، از بین فاصله باقی مانده بین دماغ‌ها و لب‌ها و یا احیانا همان یک ذره جای خالی بین پیشانی‌ها و موها و سایر مختلفات در حالی که زوج حاضر در حال انجام همه گونه رفتارهای خیلی رمانتیک با انواع و اقسام پیچ و خم‌ها هستند، یک قطعه قالی را که دورتر روی زمین پهن شده تشخیص می‌دهیم و عموما هم صدا با هم...
-          دیدی قالی‌ش کرمان بود ها...

یا مثلا یک فیلم خیلی جنایی خیلی احساسی خیلی کار درست را تصور کنید. درست لحظه‌ی اوج فیلم همان نقطه‌ای که قهرمان فیلم که اتفاقا خوشگل و خوش تیپ و پولدار هم هست به دست یک ناجوانمرد عموما زشت و کچل و بنجل به قتل می‌رسد و ملت حاضر و تماشاچی به پهنای صورت اشک دارند، قاتل زشت ناجوانمرد بی‌پول قهرمان مرده‌ی همه چیز تمام را می‌پیچد لای یک قطعه فرش که ببرد یک جایی سربه نیست کند. حالت و عکس العمل‌های من و پدرم را تصور کنید. اول با نگاه بعد با ایما و اشاره و آخر سر با سر و صدا
-          دیدی قالی‌اش ساروق بود ها
-          نه! کرمان بود، قاب قرآنی بود (!!!)(توضیح: این دو پیشنهاد هیچ شباهتی به هم ندارند.)
*

فیلم‌هایی که در این زمینه بیش از دیگران مورد توجه خاص ما قرار می‌گیرند، فیلم‌های قدیمی انگلیسی هستند. فیلم‌هایی که شخصیت‌های اصلی داستان متعلق به خانواده‌های سطح بالای انگلیسی باشند و دوربین مدام در خانه‌هایشان بالا و پایین برود، در اولویت قرار دارند.
در این دسته خانه‌ها چیزی که زیاد است فرش‌های ایرانی است. البته قابل به ذکر است که اگر داستان فیلم در سال‌های قبل، بعد و بین دو جنگ اتفاق افتاده باشد... عیش‌مان کوک کوک می‌شود.
می‌دانید فرش‌هایی که در این دسته از فیلم‌ها شناسایی شده‌اند و مسلما من و پدرگرامی عوامل اصلی این شناسایی بوده‌ایم!، فرش‌های کدام منطقه هستند؟
-          فرش‌های فراهان با نقش ماهی درهم...
انگلیسی‌ها عاشق این بافته‌ها بوده و احتمالا هنوز هم هستند. (به وفور می‌توانید نمونه این دستبافته‌ها را در حال حاضر در مجموعه‌ها و موزه‌های انگلیسی پیدا کنید.)
درست در همین زمان یا زمانی کمابیش نزدیک به آن فرش‌های بافت ساروق، سلطان آباد و دور و اطراف را می‌توانید در فیلم‌های آمریکایی پیدا کنید. فقط لازم است که کمی دقیق باشید.
البته بعضی وقت‌ها هم بعضی فرش‌ها باعث به وجود آمدن اختلافات اندکی بین من و پدر جان می‌شوند که گاهی دامنه این اختلافات کمی از حد معمول تجاوز می‌کند و باعث می‌شود که باقی اعضای خانواده بقیه فیلم را کاملا از دست بدهند.
-          چرا؟
-          چون دو تا کارشناس به توافق نمی‌رسند!
*
کارتون موش سرآشپز را دیده‌اید؟
عکس‌هایی که مشاهده می‌کنید حاصل گوشه‌ای از سلیقه مشترک من و سازندگان این فیلم است. می‌بینید طراحان گرامی با چه میزان بالایی از ذوق دو قطعه فرش کاملا ایرانی را برای پوشش کف اتاق انتخاب کرده‌اند.
4
قطعه‌ای که در این عکس می‌بینید از روی طرح یک گلیم گرفته شده و احتمالا توی خود فیلم هم یک گلیم را نشان می‌دهد. ببینید کجا پهن شده...
5
گلیم‌هایی با این شکل و ظاهر یا شکل و ظاهری شبیه و نزدیک به این بافته در مناطق بسیاری در ایران بافته می‌شوند، به طور مثال کردهای قوچان یا عشایر شیروان یا فکر کنم عشایر کرمان یا شاید حتی شاهسون‌ها (دو مورد آخر را مطمئن نیستم.)
1
این عکس‌ها هم بافته‌ای بلوچی را نشان می‌دهند که نقشی ترکمنی در سرتاسر قالیچه تکرار شده است. (بر سر این موضوع که این یک قالیچه ترکمنی است یا بلوچی اصلا بحث نکنید! قالیچه بلوچی است.) البته از شواهد و قراین اینطور به نظر می‌رسد که این بافته مربعی شکل است. بافته‌های بلوچی اصولا فاقد چنین خصوصیتی هستند و به ندرت، یعنی خیلی به ندرت، می‌شود بافته‌ای مربعی شکل را در میان تولیدات بلوچی پیدا کرد. (دماغ پیرزن موضوع انحرافی است. انحراف نشوید. قالیچه را تماشا بفرمایید.)
2
رِمی را تماشا نکنید. چیز جدیدی در کار نیست. قالیچه پشت سر اصل قصیه است.
6
اینجا هم... همچنین
تا چند وقت پیش قالیچه‌ای با نقشی بسیار شبیه به نقش این قالیچه توی بساط داشتیم که متاسفانه حالا دیگر نداریم.
مقایسه بفرمایید لطفا.

7
این هم بخشی از قالیچه بالا 

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۹

گذری بر حجاب زنان در ایران (پس از اسلام)

چند سال پیش به فرمایش استاد درس... مطلب ذیل را جمع آوری کردم، امروز از اعماق صندوقچه کامپیوتر کشفش کردم! ایراد این مطلب نداشتن منابع است که ظاهرا بار علمی رو با اون می سنجند! شما بدون منابع بخونید.


گذری بر حجاب زنان در ایران (پس از اسلام)

تاریخچه
ايران اولين کشوری است که در آن بی حجابی تحميلی صورت گرفته است و همچنين ايران اولين کشوری است که در آن حجاب اسلامی برای همگان و در هر شرايطی اجباری گرديد!
در دوران سلطنت محمد شاه قاجار و اوایل سلطنت ناصرالدین شاه، اولین نشانه‌های اعتراض به حجاب در تاریخ ایران را که مربوط به فرقه بابیه است را شاهد هستیم. پیشوای بابیه، سید علی محمد -متخلص به باب- دستورات صدر اسلام را بنابر نیاز زمانه تعدیل کرده بود که از آن جمله است نسخ حجاب، نهی تعدد زوجات، اجازه تجارت و ارتباط دوستانه با کفار، نهی گدایی و ... . ناگفته پیداست که با گذشت زمان و تغییرات فرهنگی جوامع، نیاز به بازنگری در قوانین چه مذهبی و چه حکومتی مطرح می‌شود؛ بنابراین با کمی‌دقت می‌توان دستورات دینی بابیون را تحولات مورد نیاز اجتماع نامید و نه بدعت در دین. زرین تاج قزوینی مشهور به طاهره قره‌العین از زنان پیشرو این دوره و از وفاداران علی محمد باب بود که نام او در ارتباط با کشف حجاب در تاریخ به یادگار مانده است(1).
مورخین، سفر ناصرالدین شاه به اروپا و تحفه‌های رنگارنگ او برای پوشش زنان حرم را تغييری نه اجباری برای پوشش بانوان طبقات بالای جامعه از سوی دستگاه اداری می‌دانند. با ادامه آرام این تحولات، شاهد تلاشهای تيمورتاش وزير دربار مقتدر و متجدد دوره پهلوی هستیم که با تاسيس باشگاه ايران و دعوت از قمرالملوک وزيری برای اجرای کنسرت بی حجاب و همچنین تشکيل جلسات مختلط رقص و ميهمانی، سعی در عمومی کردن لباس‌های اروپائی دارد؛ و نهایتا رضاخان قدم آخر را برای متجدد کردن زنان سنتی ایران برداشت و در ۱۷دی ماه ۱۳۱۴خورشیدی (اوایل 1936 میلادی) همسر و دختران رضا شاه و همچنین همسران وزرای کابینه وقت، بدون پوشش و با ترکیبی کاملا غربی در مراسم جشن افتتاح دانشسرای مقدماتی تهران ظاهر شدند.
فرمان کشف حجاب که در هفدهم ديماه، روز زن، از سوی رضا شاه صادر شد نظر به اهداف ذیل داشت: 
  1. برابری زنان و مردان، چرا که هر دوی آنان مخلوق يک آفريدگار بوده و بر يکديگر برتری ندارند؛
  2. حضور زنان در اجتماع و فعاليتهای اجتماعی؛
  3. ايجاد امکانات تحصيلی برابر با مردان، برای زنان، تا مراحل بالای تحصيلی؛
  4. تلقين اعتماد به نفس و احترام به زنان؛
  5. نجات زنان از اسارت و بردگی و خشونت مردان و خانه نشينی اجباری؛
  6. حضور و اشتغال زنان در ادارات، به عنوان افرادی برابر با مردان؛
  7. تأييد توانايی و هوشمندی زنان، در امور اجتماعی؛
  8. قبول زنان به عنوان عضوی مفيد در جامعه؛
  9. ابطال و طرد انديشه جامعه مرد سالار و حاکميت مردان بر زنان؛
  10. قبول زنان به عنوان يکی از الگوهای برابر انسانی و زيربنايی اجتماعی.
اما از آنجا که این تصمیم رضاشاه که کپی برداری بی‌دقتی از اقدامات همتای ترک او را در دل داشت، فاقد ملاحظه پیشینه فرهنگی-مذهبی ایرانیان و الگوهای درازمدت اجتماعی آنها بود با موفقیت چندانی روبرو نشد؛ نه تنها روحانیون به نام همچون آیت الله سید حسن قمی، آیت الله محمدتقی شوشتری و آیت الله عبدالکریم حائری یزدی مخالف طرح کشف حجاب بودند، که مردم عادی نیز در مخالفت با این طرح دست به اعتراضاتی زدند که معروفترین آنها قیام خونین مسجد گوهرشاد است. البته موافقان این طرح نیز دفاعیات قابل قبولی ارائه داده اند به عنوان نمونه دکتر اکمل که سفیر پیشین ایران در استرالیا و زلاندنو بوده است می‌گوید: "اگر آمادگی از طرف زنان در سال ۱۳۱۴ نبود نمی‌شد به زور دست به کشف حجاب زد." ادعای ایشان اشاره به اتفاقات تاریخی و فعالیتهای اجتماعی زنان دارد.
بعد از استعفای رضاشاه اجباری شدن بی چادری زنان از میان رفت و دوباره زنان چادری در خيابان‌ها تجمع کردند؛ و در دوره پهلوی دوم، با وجود آزادی انتخاب، پوشش‌ها آرام آرام شباهت بیشتری به پوشش اروپائی یافتند.
دوره بعدی تغییرات لباس زنان ایرانی به انقلاب 1357 و تشکیل جمهوری اسلامی بر می‌گردد؛ يک سال پس از انقلاب از زنان شاغل در ادارات خواسته شد با حجاب اسلامی ادامه فعالیت دهند و چندی بعد از همه زنان ایران؛ این بار حجاب اجباری با مقاومت جامعه زنان و همچنین آيت الله طالقانی مواجه شد؛ آيت الله اشراقی، دامادآیت الله خمینی، که بانی این نظریه بود با عنوان کردن عدم اجبار، توانست دور اول این اعتراضات را مهار کند. اما عنوان "جمهوری اسلامی" که این حکومت تازه تاسیس بدنبال خود یدک می‌کشید، حجاب را اجتناب ناپذیر می‌کرد؛ در هشت مارس ١٩٧٩ برابر با ١٧ اسفند 1358 خبرگزاریها توجه جهان را به تصاوير تظاهرات اعتراض آمیز دهها هزار نفره زنان ایران در شهرهاى بزرگ ايران جلب کردند، آنها با مشتهاى گره کرده و قيافه‌هاى مصمم براى آزادى و برابرى اعتراض می‌کردند. به زبانی دیگر، حکومت می‌خواست مدرنیزاسیون رضاشاه را به گفتمان فرهنگی تبدیل کند؛ زمانی روز کشف حجاب را روز آزادی زنان نامیدند و زمانی نیز اجباری کردن حجاب مقدمه ای بر آزادی زنان به شمار آمد. و اما نتیجه این اعتراض چیزی جز 30 سال رنگهای تیره و عزادار نبود که به مرور زمان و با پافشاری زنان روی آزادیشان کم‌کم شاهد رنگها و طرحهایی متنوع هرچند محدود در لباسهای آنها هستیم؛ و اکنون نیز در دهه 80 شمسی، طرح مد و لباس اسلامی در مجلس شورای اسلامی در حال جايگزينی مدهای تازه به جای مدهای اروپایی و در واقع دستکاری عمدی در پوشش مردم است.
***
قبل از بررسی علل و عوامل این مساله، جالب است نیم نگاهی نیز به پوشش مردان ایرانی و تغییرات آن در دوره‌های مختلف داشته باشیم: ظاهرا در طول تاریخ، هیچگاه تغيير پوشش مردان با آزادی آنها در هم آميخته نبوده است اما آنها نیز برای انتخاب لباس آزادی چندانی نداشته اند. در اواخر دوره قاجار، سيد ضيا الدين طباطبائی اولین فردی است که به صورت رسمی با برداشتن عبا و عمامه اش که لباس رسمی ایرانیان محسوب می‌شد (و البته بدون تغيير در اعتقاداتش) کت و شلوار پوشيد و فرمان صدارتش را گرفت(2)؛ البته قبل از سید ضیا خود شاهان ایرانی که مزه سفر اروپا زیر دندانشان بود گهگاه در مجالس غیر رسمی لباسهای اروپایی به تن می‌کردند، شاید به این نحو نیاز به تنوع در ساختار لباسشان را نشان می‌دانند چرا که صندوق لباس شاهان همه گونه لباس ایرانی را در خود داشت. در دوران مدرنيسم رضاشاه، قبل از کشف حجاب زنان، مردان مدنظر مدرنیزاسیون قرار گرفتند، اول قانون لباس متحدالشکل نيروهای نظامی‌تصويب شد و نظاميان فرنگی ماب و البته هم شکل شدند، چندی بعد عبا ناپدید شد و در آخر نیز لباس روحانيت از تن روحانيون سياست پيشه، به فرمان شاه درآمد. همانطور که می‌دانید حتی تا قبل از تشکیل جمهوری اسلامی (که کلاه را سمبل غربزدگی می‌دانست) نیز عمدتا مردان ایرانی کلاه بر سر می‌گذاشتند اما با تحولات فراوان در شکل و جنس این کلاهها؛ این تغییرات از تبدیل کلاه بوقی دیوانیان به کلاه لگنی با ابتکار تيمورتاش شروع و تا تبدیل کلاه لگنی به کلاه‌های لبه دار معروف به کلاه پهلوی و سپس تبدیل آن به کلاه شاپوی اروپائی ادامه یافت، در اواسط دهه چهل شمسی که در اروپا کلاه در حال بر افتادن بود، موها و فرم سر مردان ایرانی نیز افتخار خود نمایی در انظار عمومی را یافتند.
و اما بعد از انقلاب 57 به واسطه ناآرامی‌های سالهای اول حکومت جمهوری اسلامی و پس از آن جنگ ايران و عراق، کراوات و لباس رسمی مردان که در طول سالهای متمادی در ایران پذیرفته شده بود، جای خود را با کاپشن‌های نظامی، لباسهای چريکی و ته ریش عوض کرد و اجبار ناگفته ای افراد را مجاب به استفاده از آنها می‌کرد(3). بعد از جنگ کت و شلوار به صحنه لباسهای رسمی بازگشت اما کراوات و آستین کوتاه سمبل غربزدگی تلقی شد و همچنین رنگهای شاد و زنده.

دخالت حکومتها در لباس مردم
به نظر جامعه شناسان پوشش زنان ایران ارتباط مستقیمی با فعالیتهای اجتماعی آنها داشته و دارد، چنانکه می‌دانیم در دوره پهلوی کشف حجاب امکان تحصيل دختران را بوجود آورد و در حکومت روحانيون نيز اجبار حجاب موجب شد زنان سنتی به فعاليت‌های اجتماعی وارد شوند. در هر دو مورد حکومت می‌خواهد عرصه عمومی را در ايران مطابق آن چيزی که دلش می‌خواهد شکل بدهند، اولی مدرنيزه و دومی اسلامی. (در دوره رضاشاه دولت با دخالت مستقيم و تلاشهای بسيار سعی کرد کشف حجاب زنان و تغییر اونیفرم مردان را مساوی با تمدن و پيشرفت جلوه دهد البته همراه با سایر جلوه‌های مدرنيزاسيون یعنی: صدور سجل، اسکان عشاير، ايجاد راه آهن و برقراری امنيت در راهها، تأسیس دانشگاه، بنیانگذاری بانک ملی ایران و ... . در دوره کنونی هويت اسلامی با حجاب و پوشیدگی زنان معنا می‌طلبد.) یعنی هر دوی اينها با وجود تفاوت در ظاهر، پروﮊه‌هايی اتوپيايی (مدینه فاضله) هستند و به زبان دیگر به شدت غير واقعی و ايده آليستی هستند که غیر عملی و بی ارتباط با زندگی توده مردم اند، زیرا: 
  1. هر دوی اینها دستوری و پدرسالار هستند، یعنی در هر دو فرض بر اين است که ما بهتر تشخيص می‌دهيم که زنان چه کار بايد بکنند و چه کار نبايد بکنند.
  2. جفتشان مشکل دوگانگی دارند يعنی از يک طرف دولت‌ها ادعای نمايندگی حقوق زنان را دارند و از طرف ديگر همزمان اين تقاضای حقوق را سرکوب می‌کنند؛ می‌دانید که پس از کشف حجاب و اعلام آزادی زنان ایران، در همان حال دستور توقف همه فعاليتهای زنان صادر شد، تمام نشريات بسته و فعالان زن دستگير شدند و فعاليتهای فمينيستی با سرکوب مواجه شدند و اين اتفاق در ايران بعد از انقلاب هم دقیقا اتفاق افتاد.
  3. تمايل به يکسان سازی شباهت دیگر اینهاست. یکسان سازی پوشش و رفتار زنان و البته همه جامعه نوعی هموﮊنيزه کردن تلقی می‌شود؛ 
  4. ويژگی دیگر آنها ناکامی‌شان است که به اتوپيايی و غير واقعی بودن این دستورات برمی‌گردد. 
و اما علل عدم موفقیت این سیاستها که علی رغم حجم انبوه تبليغات، بسترسازی فرهنگی و حتی برخورد انتظامی‌شان کماکان ناکام ماندند، یا لااقل موفقيت ناچيزی در جامعه داشتند: (قبل از توضیح این دلایل لازم به ذکر است که با خواندن مطالب ذیل، اولین تصویری که در ذهن ایجاد می‌شود، احتمالا تصویری مشابه با جامعه ایران بعد از انقلاب اسلامی است اما هردو دوره مورد بحث هستند.)
  • در واقع بحث حجاب صرفا یک بحث عقيدتی و مذهبی و به عبارتی شخصی نيست، بلکه جنبه‌های سياسی و اجتماعی هم دارد که عمدتا اين تمايل وجود دارد که آن را به بحثی عقيدتی محدود کرد تا بتوان در مورد آن تصمیم راحت تری گرفت اما حقیقت این است که نمی‌توان از ساير ابعاد آن غفلت کرد. بر خلاف بسياری از کشورهای اسلامی ديگر که در آنها بحث حجاب سياسی است يعنی بخشی از هويت مبارزه جويان را تشکيل می‌دهند که گروه‌های اسلام گرا در برابر دولتشان اخذ می‌کنند، در ايران بحث حجاب به خصوص در نسل‌های بعد از انقلاب بحث غیرسياسی است که بيشتر مربوط به حوزه شخصی و خصوصی می‌شود؛ در واقع تنها در مقطع انقلاب اسلامی حجاب دارای بار و معانی سياسی بوده و حتی بسياری از زنان غير محجبه هم برای همدلی نشان دادن با انقلابيون پوشش اسلامی را انتخاب کردند؛ (اما حتی برای بسياری از آنها هم متصور نبود که اين پوشش که آن زمان آزادانه برگزيدند روزی به حجاب اجباری و تحميلی تبديل شود.) پس در مورد حجاب ما با دونوع طرز تفکر متفاوت مواجهيم، یکی طرز تلقی جامعه از حجاب و دیگری طرز تلقی حکومت از آن. در اولی حجاب بيشتر امری شخصی است و در دومی امری سياسی. اما چیزی که واضح به نظر می‌رسد این است که در اين ميان زنان نقش رعيت و شهروندان درجه دومی را بازی می‌کنند که به راحتی می‌شود بر آنها اعمال اقتدار کرد و از اين طريق کمبود اقتدار در حوزه‌های ديگر را جبران نمود. يا زمانی که هويت واحد و يکدست مملکت ما به نحوی با چالش مواجه می‌شود، حجاب زنان در ناخودآگاه ما به نحوی اين هويت مورد چالش واقع شده را بازسازی می‌کند. البته اين مورد صرفا مختص ايران نيست و مثلا برخورد ترکيه با زنان محجبه در دانشگاهها درست عکس اين ماجراست. به عبارت ديگر وقتی پای کمبود و محدود شدن اقتدار در ميان است بحث حجاب و پوشش پررنگ تر می‌شود و زمانی که اقتدار اوج می‌گيرد تمرکز بر بحث پوشش کمرنگ تر می‌شود. بنابراين بحث صرفا بر سر شخصی يا سياسی بودن نیست بلکه بحث بر سر شرايطی هم است که در آن گفتار حجاب شدت می‌گيرد و اين خود مشروعيتی می‌شود برای دخالت دولت‌ها در اين امر. 
  • دليل دیگری که برای ناکام ماندن بحث حجاب می‌توان مطرح کرد اين است که در این موقعیتها تفاوت‌های افراد در شئون و منزلت‌های اجتماعی و طبقاتی ناديده گرفته می‌شود. به عبارت ديگر گفتار حجاب متمايل به آن است که تمامی افراد اعم از اينکه تحصيلکرده باشند يا خير، از پيشينه فرهنگی بالايی برخوردار باشند يا نه، به کدام طبقه تعلق داشته باشند و غيره را يکسان سازد، یعنی هموﮊنيزه کند. طبیعی است که نمی‌توان جامعه را با این تفکر چينی که می‌گوید آدم‌ها را بايد تا آنجايی که امکان دارد يکسان کرد، پیش برد چون در يک اجتماع افراد خواهان آن هستند که تفاوت‌های منزلتی ميان خودشان و ديگران داشته باشند و از طريق نوع پوشش است که اين تفاوتهای منزلتی را به نمايش می‌گذارند. به عبارت ديگر حجاب علاوه بر بار اعتقادی و مذهبی، از ابعاد منزلتی و اجتماعی هم برخوردار است که تمام اينها در يکسان سازی پوشش ناديده گرفته می‌شوند.

نتيجه اينکه گفتارهای حجاب در ايران حداکثر دارای کارکردهای سياسی بوده و بيش از آنکه واقعی و موفق باشند اتوپيايی و ناموفق بودند زيرا با زندگی روزمره زنان و مردمان در جامعه بی ارتباط هستند. 

_________________________
پی نوشت ها:
1- این زن خوش سیما، با قریحه و البته مجتهده درفقه، اصول، کلام و ادبیات عرب دستی قوی داشته است، دیوان اشعار او بسیار معروف است، نمونه شعرش که در پی می‌آید با صدای فریدون فروغی جاودانه شده است:
گر به تو افتدم نظر، چهره به چهره رو به رو 
شرح دهم غم دلم، نکته به نکته مو به مو
می‌رود از فراق تو، خون دل از دو دیده ام 
دجله به دجله یخ به یخ، چشمه به چشمه جو به جو
از پی دیدن رخت، همچو صبا فتاده ام 
خانه به خانه در به در، کوچه به کوچه کو به کو
دور دهان تنگ تو، عارض ام بر این خطر 
غنچه به غنچه گل به گل، لاله به لاله بو به بو
مهر تو را دل حزین، بافته بر قماش جان 
پرده به پرده نخ به نخ، تار به تار پود به پود
در دل خویش طاهره، گشت و نیافت جز تو را 
صفحه به صفحه لا به لا، پرده به پرده تو به تو
2- کابینه سید ضیاء در تاریخ به کابینه صدروزه معروف است، چرا که بزودی منحل شد و سردار سپه از احمدشاه فرمان نخست‌وزیری گرفت.
3- جالب است بدانید ابوالحسن بنی صدر روحانی زاده ای که اولين رييس جمهور تاريخ ايران شد و چندی بعد نیز مورد غضب جمهوری اسلامی قرار گرفت، تا مدت‌ها پس از پیروزی انقلاب تنها کسی بود که بدون کراوات در صحنه سياسی ظاهر میشد و همین فرد بود که با گفتن جمله ای درباره اثر مغناطيسی موی زنان بر تحريک مردان سوژه‌ها به دست مخالفان خود و طنزپردازان داد که بعدها آن را دروغ و تهمت خواند.

جمعه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۹

تغيير

در صحرا میوه كم بود. خداوند یكی از پیامبران را فراخواند و گفت: «هر كس تنها می‌تواند یك میوه در روز بخورد.»
این قانون نسل ها برقرار بود، و محیط زیست آن منطقه حفظ شد. دانه های میوه بر زمین افتاد و درختان جدید رویید . مدتی بعد،‌ آن جا منطقه ی حاصل خیزی شد و حسادت شهرهای اطراف را برانگیخت. اما هنوز هم مردم هرروز فقط یك میوه می‌خوردند و به دستوری كه پیامبر باستانی به اجدادشان داده بود، وفادار بودند. اما علاوه بر آن نمی‌گذاشتند اهالی شهرها و روستاهای همسایه هم از میوه‌ها استفاده كنند. این فقط باعث می شد كه میوه ها روی زمین بریزند و بپوسند ...
خداوند پیامبر دیگری را فراخواند و گفت:«بگذارید هرچه میوه می‌خواهند بخورند و میوه ها را با همسایگان خود قسمت كنند.»
پیامبر با پیام تازه به شهر آمد. اما سنگسارش كردند، چرا كه آن رسم قدیمی، در جسم و روح مردم ریشه دوانیده بود و نمی شد راحت تغییرش داد. كم كم جوانان آن منطقه از خود می‌پرسیدند این رسم بدوی از كجا آ مده. اما نمی شد رسوم بسیار كهن را زیر سؤال برد، بنابراین تصمیم گرفتند مذهب شان را رها كنند. بدین ترتیب، می‌توانستند هر چه می‌خواهند، بخورند و بقیه را به نیازمندان بدهد. تنها كسانی كه خود را قدیس می دانستند، به آیین قدیمی وفادار ماندند.
اما در حقیقت، آنها نمی فهمیدند كه دنیا عوض شده و باید همراه با دنیا تغییر كنند.
از کتاب: "پدران، فرزندان، نوه ها" پائولو کوئلیو

جمعه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۹

شهر فواره‌ها

شهر فواره‌ها
گزارش سفر زمینی به شهر ایروان پایتخت ارمنستان

هایاستان (نام ارمنستان به زبان ارمنی) اولین کشور مسیحی جهان است، در سال 301 یعنی 12سال قبل از اعلام رسمی مسیحیت به عنوان دین رسمی امپراطوری روم در 313 میلادی توسط کنستانتین، پادشاه ارمنستان مسیحیت را دین رسمی کشورش اعلام کرد. و این مساله چشمگیرترین چیزی است که در هنگام سفر به ارمنستان با آن مواجهید چرا که هزاران کلیسا و صومعه سنگی در هر منطقه ای از این کشور چه در طبیعت بکر کوهستانی و چه در محلات شیک شهرها از دوران قدیم وجود دارد. ارمنی‌ها پیرو کلیسای حواری (Apostolic Christians) هستند که در ايران به كليساي گریگوری نیز معروف است. جاثلیق کل ارامنه -مقامی مثل پاپ کاتولیک ها- در اچمیادزین (واقارشاپات) معروف به مکه ارامنه زندگی می‌کند. معروف است که اولین کلیسای ارمنستان در این محل و توسط گریگور روشنگر (Gregory the Illuminator) در سال 303 ميلادي ساخته شده است.
ارمنستان کشوری است کوهستانی که به واسطه احاطه توسط گرجستان از شمال، آذربایجان از شرق، ایران از جنوب و ترکیه از غرب به آب‌های آزاد راه ندارد. در طول تاریخ، ارمنستان به خاطر وجود و سلطه گاه و بیگاه امپراطوری‌های همسایه، ایران و روم باستان، عثمانی (بیزانس) و روسیه متاخر بهای زیادی را پرداخته است تا زبان و کلیسای خود را حفظ کند. نسل‌کشی ارمنی‌ها توسط دربار عثمانی و دیاسپورای عظیم ارمنی‌های امروز، تلفات جنگ جهانی دوم بخاطر عضویت در اتحاد جماهیر شوروی قسمتی از آن است.
بر اساس تقسیم بندی موجود در Wikitravel 5منطقه عمده جغرافیایی در ارمنستان بدینگونه است:
- ارمنستان مرکزی: محدوده ایروان و در واقع مرکز سیاسی ارمنستان. بیشترین موزه‌ها و مراکز هنری در ایروان واقع‌اند، مرکز دینی اچمیادزین و صومعه گقارد و خورویراپ و شکارگاه خسرو نیز همه در این منطقه اند.
- منطقه دریاچه سوان: با مرکزیت دریاچه سوان در ارتفاع 2000 متری که خود توسط آثار باستانی، کلیساها و صومعه‌ها و همچنین سواحل محبوبش احاطه شده است.
- ارمنستان شمالی: منطقه کوهستانی نزدیک به مرز گرجستان با کلیساها و صومعه‌هایی شگفت و زیبا. تنگه رودخانه دِبید و ناحیه دورافتاده شمشادین آن را نمی‌توان از دست داد.
- ارمنستان جنوبی: زیباترین منطقه از طبیعت ارمنستان است که نزدیک به مرز ایران است، در دره‌های زیبا و دوردست آن صومعه تاتائو، صومعه نوراوانک، غار مُزرو، کاروانسرای سِلیم و سنگ نوشته‌های کوه‌های اوقتاسر خودنمایی می‌کنند.
- قره باغ: اگرچه که به لحاظ سیاسی جزو کشور آذربایجان محسوب می‌شود اما در واقع مستقل از آذربایجان است و نه تنها نژاد مردم آن ارمنی است که تنها راه دسترسی به آن نیز از طریق ارمنستان است. علاوه بر طبیعت زیبا و متمایز، شهرهای آقدام و شوشی که هردو در جریان بحران قره باغ ویران شدند توریستی ترین مراکز آن هستند.
ایروان پایتخت و بزرگترین شهر ارمنستان با فاصله جمعیتی زیاد نسبت به دیگر شهرهاست. سایر شهرهای مهم ارمنستان گیموری (شیراک) – واندازور (لوری) – دلیجان (تاووش) که به خاطر جنگلهای انبوهش به سوئیس کوچک محبوب است – جرموک (وایوتس دِزور) که به خاطر آب‌های معدنی گازدارش معروف است – تساغکادزور (کوتایک) منطقه اسکی ارمنستان می‌باشند.
محله‌های ایروان:
بیشترین دیدنی‌های ایروان در مرکز این شهر جمع شده است که البته به راحتی در دسترس است و می‌توان محدوده مرکزی را که اتفاقا انتخاب‌های زیادی برای سرگرم شدن را عرضه می‌کند را پیاده گشت. بقیه شهر ایروان تقریبا مناطق مسکونی یا تجاری آن هستند. 5محله اصلی ایروان به این شرحند:
- کِنترون، مرکز شهر: محلی‌ها اینجا را کِنترون می‌نامند. قلب ایروان و اصلا ارمنستان است. معماری این منطقه جزیی از طرح شهر دایره‌ای تامانیان است با دو مرکز: میدان بزرگ جمهوری و محله شیک اپرا که توسط خیابان‌های نوساز به هم متصل‌اند. دانشگاه‌های ایروان، موزه ها، هتل‌ها و کافه و رستوران‌ها نیز در همین منطقه‌اند. بنابراین عجیب نیست که بیشتر توریست‌ها از این منطقه فراتر نمی‌روند.
- بِیرکَموتیون: این کلمه به معنای دوستی است و فضای اطراف ایستگاه مترویی به همین نام است. مرکز خرید و خیابان‌های کییِویان و کُمیتاس دیدنی‌های اینجاست.
- یادبود (مانومِنت): بالای پله‌های کاسکاد (هزارپله) برج یادبود پیروزی شوروی در جنگ جهاتی دوم و نیز یادبود شهدای ارمنی این جنگ خودنمایی می‌کند. پارک ویکتوری در پشت برج، موزه کافِسیجان -که در حال ساخت است- با کلکسیونی از هنر مدرن در کنار برج دیگر دیدنی‌ها هستند.
- بنگلادش: در زمان ساخته شدنش به واسطه بعد مسافت توسط اهالی شهر بنگلادش نامیده شد! مرکز خرید است اما چندان مناسب توریست‌ها نیست.
- نور نورک: آخرین پروژه توسعه فضای مسکونی ایروان در زمان عضویت در اتحاد جماهیر شوروی است که به طور عمده بلوک‌های ساختمانی یکدست است. و معمولا برای بازدید از معبد گارنی و صومعه گقارد از کنار آن باید عبور کرد.
در دوران اتحاد جماهیر شوروی ایروان به خاطر رنگ سنگهای ساختمان هایش و جمعیت جوانش به شهر صورتی معروف بوده است. قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، شهر ایروان تحت هنر الکساندر تامانیان معمار، یک بازسازی عظیم را به خود دید. یک شهر کامل با سبک نئو کلاسیک با خیابان‌های پهن آنچنان که شبیه پاریس، وین و سنت پطرزبورگ باشد.
میدان اصلی شهر که تقریبا تمام راه‌های این شهر به آن ختم می‌شود هراپراگ یا جمهوری نام دارد که به طرز جالبی هیچ وجه مشخصه‌ای ندارد بلکه ساختمان‌های اطراف هستند که هویت آن را شکل داده اند. در واقع این میدان هیچوقت فرصت نیافت تا شکلی که تامانیان برایش در نظر گرفته بود را به خود بگیرد. ساختمان‌های خانه دولت، وزارت ارتباطات و هتل ماریوت در اطراف این میدان بهترین نمونه‌های سبک نئو کلاسیک با جزئیات ارمنی هستند. و ساختمان وزارت خارجه و موزه هنر نیز تقلیدی مدرن از آنها هستند.
دیدنی‌های ایروان:
- استحکامات اربونی: باقیمانده استحکامات باستانی شهر ایروان باقیمانده از زمان اورارتوها.
- میدان جمهوری: این میدان هیچوقت فرصت نیافت تا شکلی که تامانیان برایش در نظر گرفته بود را به خود بگیرد. ساختمان خانه دولت، وزارت ارتباطات و هتل ماریوت بهترین نمونه‌های سبک نئوکلاسیک با جزئیات ارمنی هستند. ساختمان وزارت خارجه و موزه هنر نیز تقلیدی مدرن از آنها هستند.
- نورثرن اونیو! (خیابان شمالی): پیاده روی در این خیابان که اپرا را به میدان جمهوری وصل می‌کند از سال 2008 ممکن شده است. شاید بتوان آن را واکنشی پست-مدرن به معماری ایروان بعد از جنگ دانست. اینجا به نوعی مرکز خرید است که به خیابان‌های سایان نوا، تریان، تومانیان و آبویان راه دارد.
- خیابان آبویان: نمونه‌هایی نادر از هنر Belle Époque، Art Nouveau، early Modern و Moorish Revival style در آبویان و خیابان نعلبندیان که به منزله حیات پشتی آبویان است وجود دارد.
- اپرا: مرکز لطافت شهر است. ساختمان آن مدلی است از SemperOper شهر درسدن آلمان. اگرچه ساختمان اپرا هنوز کامل نیست -تزئینات ناتمام است و مجسمه‌ها در محلشان نصب نشده اند- اما ساختمان ایروان به خاطر دو طرفه بودن زیبایی مضاعف دارد. یک طرف (ورودی سمت میدان آزادی یا تئاتری) اپرا و سالن تئاتر باله است و سمت خیابان ورودی سالن کنسرت خاچاطوریان است.
- میدان آزادی یا تئاتری: به نوعی بخشی از اپرا است. شمال این میدان ساختمان اپراست با پارکی پر از کافه‌های فضای باز در غرب آن. جنوب این میدان به نورثرن اونیو! (خیابان شمالی) منتهی می‌شود و شرق آن به سمت پارکی به نام پارک دریاچه سوان می‌رود. در انتهای پارک دریاچه سوان مجسمه‌ای از آرنو باباجانیان آهنگساز ارمنی قرار دارد، این پارک محل برگزاری نمایشگاه‌های فضای باز است.
- کاسکاد، پارک مجسمه و موزه کافِسیجان: پارک مجسمه یک محله سبز کوچک درست در شمال اپراست و مجسمه‌هایی از بوترو و دیگر هنرمندان جهان در آن قرار دارد. خود پارک به نوعی بخشی از موزه کافِسیجان تلقی می‌شود –شاید بتوان آن را مدل ارمنی گوگنهایم دانست. اما مهمترین بخش موزه کاسکاد است که نسخه‌ای است به سبک آرت دکو از باغ‌های معلق بابل! یک پلکان عظیم سفید است در دامنه ارتفاعات ایروان با فواره‌ها و آبشارهایی زیبا. پله‌های بالایی کاسکاد منظره‌ای تماشایی از کوه آرارات و یک نمای پانوراما از از شهر ایروان با سقف‌های رنگارنگ جلویتان می‌گشاید. طبقه اول موزه، کتاب فروشی و همچنین پله برقی کاسکاد (تا ساعت 11 شب فعال است) رایگان هستند.
- خیابان مُشتات: بزرگراهی است در مرکز شهر و همچنین محلی برای وقت گذرانی عابرین با ترافیکی سنگین. سه ساختمان مهم این خیابان ماتناداران، بلوماسک (مسجد کبود) و بازار سرپوشیده است. ماتناداران محل نگهداری مجموعه‌ای از دست نوشته‌های دینی ارمنی است. مسجد کبود متعلق به قرن 18 و بازمانده‌ای است از مسلمانان شیعه شهر ایروان پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی است که در سال‌های ۱۳۷۵ تا ۱۳۷۹ خورشیدی از سوی بنیاد مستضعفان و جانبازان و توسط معماران ایرانی بازسازی شده است. بازار سرپوشیده با ساختمانی زیبا محل فروش ماهی، غذاهای خشک و کنسروجات است.
- فواره‌های آوازه خوان: در محوطه جلوی گالری هنر (ساختمان موزه) واقع در میدان جمهوری، از اوایل بهار تا اواخر پاییز هر شب بین ساعت 10 تا 11 نمایشی رایگان از فواره و نور برپا می‌شود با اجرای قطعات کلاسیک و همچنین جاز، راک و پاپ (عموما روسی یا امریکایی).
- کارخانه مشروب سازی آرارات: قدیمی ترین کارخانه ارمنستان است. به طور روزانه تورهایی برای بازدید توریست‌ها برقرار است همراه با تست!
چرا شهر فواره ها؟ می‌گویند در ایروان به تعداد سالهای عمر کشور این شهر فواره وجود! همه این فواره‌ها که تنوع زیادی هم در شکل و اندازه دارند آب چشمه به شما تعارف می‌کنند.

و اما سفر ما:
بعدازظهر 29 اسفند سال 88 با اتوبوس مسافرین نوروزی، مشهد را به قصد ارمنستان ترک کردیم. تحویل سال و هفت‌سین به یاد ماندنی‌مان را مهمان کافه‌ای نزدیک سبزوار بودیم.
صبحانه سال نو نه چندان متنوع نزدیک قزوین و برف و کولاک مسیر را با مهمان نوازی و ناهار لذیذ کاروانسرای زنجان جبران کردیم. گردنه‌های مرزی ایران که به کشورهای همسایه شمال غرب منتهی می‌شود را با خرده استرسی مشهود در چهره همسفران از بابت پیاده و سوار کردن چمدان‌ها و خروج و انتظار ورود گذراندیم و اولین شب که نه اولین نصفه شب سال نو را خواب زده مهمان مرز ایران و ارمنستان بودیم. جالب اینجاست که مرز زمینی ارمنستان با ایران عمدتا پذیرای مسافرین ایرانی است اما دریغ از حضور ماموری آشنا به زبان فارسی برای هدایت انبوه مسافران و شاید تک و توک ماموری آشنا به انگلیسی. و بدتر از همه دریغ از رفتار محترمانه! شاید خودمان نمی‌خواهیم محترم باشیم وگرنه روابط دیپلماتیک حسنه‌ای بین این دو کشور برقرار است....
کوهستان پر پیچ و خم ارمنستان مناظر زیبایی را از طبیعت، زندگی ساده و شهرهایی محصور در میان دره‌ها به نمایش می‌گذارد. خواهران دوقلوی آرارات و کشتی نوح سفیدپوش بودند. صبح دوم فروردین در کافه‌ای تمیز با بخاری هیزمی قدیمی صبحانه‌ای لذیذ با سبزیجات باغچه‌شان خیر مقدم ورود به ارمنستان بود. در بخش‌های جنوبی‌تر مسیر، پیچ‌های راه 360 درجه بودند و نفس گیر و فقط مهارت و توانایی راننده بود که مسافرین را در خواب نگه می‌داشت.
به خاطر تنوع زیاد اقلیم، از مناظر لم یزرع تا جنگل‌های انبوه و تا قلل پوشیده از برف و یک دریاچه مرتفع و نیز راه‌ها، دره‌ها و تنگه‌های مسیر کوهستانی، ارمنستان بزرگتر از آنچه هست به نظر می‌رسد و هیچ مسافری در این کشور کوچک کوهستانی خسته نمی‌شود.
حوالی ظهر سواد ایروان از دور پیدا شد، جای ناصرخسرو خالی! شنیده بودیم که شهر ایروان و جمعیتش اختلاف فاحشی با سایر مناطق ارمنستان دارد و واقعا این شهر شایستگی پایتخت بودن را داشت. پس از صرف ناهار ایرانی! ترتیب اقامت مسافران در هتل و آپارتمان‌هایی در مرکز شهر فراهم شد. همسفران ما در تمام مدت این سفر دست از سر چلو و پلوی ایرانی برنداشتند!
روز دوم اقامت در ارمنستان به دیدار از شهر و کلیسای تاریخی اچمیادزین که محل برپایی کلیسای اولیه کشور ارمنستان توسط گریگور مقدس است رفتیم، و چه جالب که علاوه بر گذر قدوم زمان بر هنر این مکان، ردپای هنر ایران و روم و روس که جمهوری ارمنستان فعلی در برهه‌هایی از تاریخ جزیی از آنها بوده نیز هویدا بود. ناهار را در معروف‌ترین و احتمالا بهترین! رستوران ایرانی ایروان با 2ساعت انتظار میل کردیم و طبیعتا بقیه زمان گشت بازدید از شهر تحت شعاع این ناهار ایرانی خوردن کنسل شد.
روز سوم که از بخت خوب ما هوا همچنان مساعد بود به بازدید از دریاچه آب شیرین سِوان در شرق ایروان و صومعه سوان (بنا شده در 874م) در شبه جزیره این دریاچه گذشت. دریاچه زیبای سوان مرتفع‌ترین دریاچه قفقاز است و انواع ورزش‌های آبی در آن مهیاست. ماهی قزل آلای ایشخان دریاچه و مهمان نوازی ارمنی ناهار لذیذی را برای مسافران ترتیب داده بودند! در دنباله مسیر به سمت دره گلها یا پیست اسکی و تفریحات تساغکادزور (کوتایک) رفتیم، در اینجا سه مسیر مختلف برای دسترسی به ارتفاعات طراحی کرده اند. در مسیر وسط سه تله سیژ متوالی با حداقل استاندارد لازم! و البته با سه بلیط مجزا برای دسترسی به مرتفع ترین قسمت منطقه مهیا بود. جالب اینجاست که با وجود ارتفاع زیاد منطقه حجم برف کوهها خیلی کم بود. بارش کم امسال فقط مختص ایران نبوده! 
یک روز از سفر باقی مانده و دیدنی‌های ایروان فراوان...
تنها زبان رسمی این کشور زبان ارمنی است که از زبان‌های هندواروپایی است و به تبع عضو اتحاد جماهیر شوروی بودن زبان روسی نیز خیلی استفاده می‌شود، افراد معمولی به ندرت انگلیسی حرف می‌زنند، وضعیت در هتل‌ها، رستوران‌ها و فروشگاه‌های ایروان کمی بهتر است اما برخوردها بسیار مهربان و مهمان نوازانه است. پیرمردی در یک کتاب فروشی، جوانی در یک فرش فروشی سخاوتمندانه و مشتاق حرف می‌زدند.
صبحهای ایروان کند پیش می‌رود و مغازه‌ها تمایلی برای زود باز کردن و حتی به موقع باز کردن ندارند. اما زندگی شبانه فعال است و متفاوت، مغازه‌های روز بسته می‌شوند و چراغ‌های رستوران‌ها و کافه‌ها پر نور. آنچه در ایروان و کل ارمنستان به شدت خودنمایی می‌کند نظم و احترام به قانون و همچنین تمیزی و نظافت فوق العاده است.
برگردیم به سراغ تور نوروزی: جمعه صبح بعد از چک اوت هتل، ایروان را به سمت دره‌ها و ارتفاعات بادخیز کوهستان ترک کردیم. جمعه شب باز گمرک و چمدان بود و خروج و ورود، اما آنقدر شلوغ که نوبت انتظار در صف به سه ساعت رسید! ارمنستان حجم توریستی بسیار بیشتر از حد پیش بینی شده شان (حداقل در مبادی ورودی و خروجی) را تجربه می‌کند. بعد صف طولانی و سرمای شدید، حس دوباره توی ایران بودن چهره همه رو شاد کرد مخصوصا ساندویچ‌های وطنی گرون گمرک.
تمام شنبه را توی اتوبوس از لای برف و کولاک و تگرگ و بارون گذشتیم، اتفاقات دور و بر کنایه بر فیلم‌های تخیلی می‌زد! از یک آزادراه می‌گذشتیم بعد از رادیو می‌شنیدیم یه اتوبوس چپ کرده و اون مسیر رو بستن... بعد صدای زنگ موبایل‌ها شنیده می‌شد که شما سالمید؟ و...
صبح زود یکشنبه صدای خداحافظی‌ها و آرزوی سلامتی و سال خوش همسفرها برای هم در فضا پیچید.

اگر به ایروان رفتید:
+ یک بازار هفتگی شنبه‌ها (به قول ما شنبه بازار!) در میدان جمهوری برپاست و اجناس متنوعی از فرش‌های سیصد ساله تا تلفن‌های دهه هفتاد شوروی و حتی عروسک‌های روسی تودرتو و خیلی اشیا توریست پسند دیگر را به نمایش می‌گذارد.
+ یک بازار کتاب زیرزمینی در محدوده متروی خیابان آبویان هست که البته بیشتر برای ارمنی‌ها و روسی زبان‌ها جالبه اما دیدنش خالی از لطف نخواهد بود.
+ اگرچه که عمده مردم امروز ارمنستان دیگر هر یکشنبه به کلیسا نمی‌روند، مگر برای مراسم عروسی، غسل تعمید و گهگاه برای روشن کردن شمع در کلیسا. اما به هرحال موقع بازدید از کلیسا هم خانم‌ها و هم آقایان بهتر است لباسهای پوشیده (نه لزوما حجاب) به تن داشته باشند. روشن کردن شمع در کلیسا یک حرکت احترام آمیز تلقی می‌شود.
+ زمستان زمان خوبی برای بازدید از ایروان نیست، پیاده رو‌ها یخ زده‌اند و کافه پر از سیگاری. به نظر می‌رسد که سیگار کشیدن معمول ترین سرگرمی این ملته! رستوران‌هایی که فضای نشمین آزاد دارند بهترین گریز از دود سیگاری هاست. تازگی طبیعت بهاری، کافه‌های شبهای تابستان و پاییز بی نقص هرکدام تجربه‌ای متفاوت از ایروان به همراه دارند. بهترین محل برای نوشیدن یک فنجان قهوه و تماشای مردم، کافه‌های حوالی اُپرا هستند. مخصوصا در شب‌های تابستان.
+ اگر با ارمنی‌ها غذا می‌خورید حواستان باشد آنها خیلی مهمان نوازند و تا جایی که شما دیگر توان خوردن نداشته باشید به شما غذا می‌دهند.
+ غذایشان سالم و مطمئن است حتی اگر کنار جاده باشد.
+ آب شیر آشامیدنی است. اما بطری‌های آب معدنی هم موجود است. هم گازدار با مارک جرموک و هم معمولی.
+ در حین صحبت با ارمنی ها در صورت مطرح شدن صحبتی پیرامون قضیه نسل کشی توسط دولت ترکیه، احترام به آن و نشان دادن تایید ضروری است.
+ اگرچه که تعداد دزد و جیب برها در ایروان زیادتر شده اما در مجموع ایروان شهر خطرناکی نیست فقط باید حواستان به خودتان جمع باشد.

منابع:
Wikitravel, Wikipedia