چند سال پیش به فرمایش استاد درس... مطلب ذیل را جمع آوری کردم، امروز از اعماق صندوقچه کامپیوتر کشفش کردم! ایراد این مطلب نداشتن منابع است که ظاهرا بار علمی رو با اون می سنجند! شما بدون منابع بخونید.
گذری بر حجاب زنان در ایران (پس از اسلام)
تاریخچه
ايران اولين کشوری است که در آن بی حجابی تحميلی صورت گرفته است و همچنين ايران اولين کشوری است که در آن حجاب اسلامی برای همگان و در هر شرايطی اجباری گرديد!
در دوران سلطنت محمد شاه قاجار و اوایل سلطنت ناصرالدین شاه، اولین نشانههای اعتراض به حجاب در تاریخ ایران را که مربوط به فرقه بابیه است را شاهد هستیم. پیشوای بابیه، سید علی محمد -متخلص به باب- دستورات صدر اسلام را بنابر نیاز زمانه تعدیل کرده بود که از آن جمله است نسخ حجاب، نهی تعدد زوجات، اجازه تجارت و ارتباط دوستانه با کفار، نهی گدایی و ... . ناگفته پیداست که با گذشت زمان و تغییرات فرهنگی جوامع، نیاز به بازنگری در قوانین چه مذهبی و چه حکومتی مطرح میشود؛ بنابراین با کمیدقت میتوان دستورات دینی بابیون را تحولات مورد نیاز اجتماع نامید و نه بدعت در دین. زرین تاج قزوینی مشهور به طاهره قرهالعین از زنان پیشرو این دوره و از وفاداران علی محمد باب بود که نام او در ارتباط با کشف حجاب در تاریخ به یادگار مانده است(1).
مورخین، سفر ناصرالدین شاه به اروپا و تحفههای رنگارنگ او برای پوشش زنان حرم را تغييری نه اجباری برای پوشش بانوان طبقات بالای جامعه از سوی دستگاه اداری میدانند. با ادامه آرام این تحولات، شاهد تلاشهای تيمورتاش وزير دربار مقتدر و متجدد دوره پهلوی هستیم که با تاسيس باشگاه ايران و دعوت از قمرالملوک وزيری برای اجرای کنسرت بی حجاب و همچنین تشکيل جلسات مختلط رقص و ميهمانی، سعی در عمومی کردن لباسهای اروپائی دارد؛ و نهایتا رضاخان قدم آخر را برای متجدد کردن زنان سنتی ایران برداشت و در ۱۷دی ماه ۱۳۱۴خورشیدی (اوایل 1936 میلادی) همسر و دختران رضا شاه و همچنین همسران وزرای کابینه وقت، بدون پوشش و با ترکیبی کاملا غربی در مراسم جشن افتتاح دانشسرای مقدماتی تهران ظاهر شدند.
فرمان کشف حجاب که در هفدهم ديماه، روز زن، از سوی رضا شاه صادر شد نظر به اهداف ذیل داشت:
- برابری زنان و مردان، چرا که هر دوی آنان مخلوق يک آفريدگار بوده و بر يکديگر برتری ندارند؛
- حضور زنان در اجتماع و فعاليتهای اجتماعی؛
- ايجاد امکانات تحصيلی برابر با مردان، برای زنان، تا مراحل بالای تحصيلی؛
- تلقين اعتماد به نفس و احترام به زنان؛
- نجات زنان از اسارت و بردگی و خشونت مردان و خانه نشينی اجباری؛
- حضور و اشتغال زنان در ادارات، به عنوان افرادی برابر با مردان؛
- تأييد توانايی و هوشمندی زنان، در امور اجتماعی؛
- قبول زنان به عنوان عضوی مفيد در جامعه؛
- ابطال و طرد انديشه جامعه مرد سالار و حاکميت مردان بر زنان؛
- قبول زنان به عنوان يکی از الگوهای برابر انسانی و زيربنايی اجتماعی.
اما از آنجا که این تصمیم رضاشاه که کپی برداری بیدقتی از اقدامات همتای ترک او را در دل داشت، فاقد ملاحظه پیشینه فرهنگی-مذهبی ایرانیان و الگوهای درازمدت اجتماعی آنها بود با موفقیت چندانی روبرو نشد؛ نه تنها روحانیون به نام همچون آیت الله سید حسن قمی، آیت الله محمدتقی شوشتری و آیت الله عبدالکریم حائری یزدی مخالف طرح کشف حجاب بودند، که مردم عادی نیز در مخالفت با این طرح دست به اعتراضاتی زدند که معروفترین آنها قیام خونین مسجد گوهرشاد است. البته موافقان این طرح نیز دفاعیات قابل قبولی ارائه داده اند به عنوان نمونه دکتر اکمل که سفیر پیشین ایران در استرالیا و زلاندنو بوده است میگوید: "اگر آمادگی از طرف زنان در سال ۱۳۱۴ نبود نمیشد به زور دست به کشف حجاب زد." ادعای ایشان اشاره به اتفاقات تاریخی و فعالیتهای اجتماعی زنان دارد.
بعد از استعفای رضاشاه اجباری شدن بی چادری زنان از میان رفت و دوباره زنان چادری در خيابانها تجمع کردند؛ و در دوره پهلوی دوم، با وجود آزادی انتخاب، پوششها آرام آرام شباهت بیشتری به پوشش اروپائی یافتند.
دوره بعدی تغییرات لباس زنان ایرانی به انقلاب 1357 و تشکیل جمهوری اسلامی بر میگردد؛ يک سال پس از انقلاب از زنان شاغل در ادارات خواسته شد با حجاب اسلامی ادامه فعالیت دهند و چندی بعد از همه زنان ایران؛ این بار حجاب اجباری با مقاومت جامعه زنان و همچنین آيت الله طالقانی مواجه شد؛ آيت الله اشراقی، دامادآیت الله خمینی، که بانی این نظریه بود با عنوان کردن عدم اجبار، توانست دور اول این اعتراضات را مهار کند. اما عنوان "جمهوری اسلامی" که این حکومت تازه تاسیس بدنبال خود یدک میکشید، حجاب را اجتناب ناپذیر میکرد؛ در هشت مارس ١٩٧٩ برابر با ١٧ اسفند 1358 خبرگزاریها توجه جهان را به تصاوير تظاهرات اعتراض آمیز دهها هزار نفره زنان ایران در شهرهاى بزرگ ايران جلب کردند، آنها با مشتهاى گره کرده و قيافههاى مصمم براى آزادى و برابرى اعتراض میکردند. به زبانی دیگر، حکومت میخواست مدرنیزاسیون رضاشاه را به گفتمان فرهنگی تبدیل کند؛ زمانی روز کشف حجاب را روز آزادی زنان نامیدند و زمانی نیز اجباری کردن حجاب مقدمه ای بر آزادی زنان به شمار آمد. و اما نتیجه این اعتراض چیزی جز 30 سال رنگهای تیره و عزادار نبود که به مرور زمان و با پافشاری زنان روی آزادیشان کمکم شاهد رنگها و طرحهایی متنوع هرچند محدود در لباسهای آنها هستیم؛ و اکنون نیز در دهه 80 شمسی، طرح مد و لباس اسلامی در مجلس شورای اسلامی در حال جايگزينی مدهای تازه به جای مدهای اروپایی و در واقع دستکاری عمدی در پوشش مردم است.
***
قبل از بررسی علل و عوامل این مساله، جالب است نیم نگاهی نیز به پوشش مردان ایرانی و تغییرات آن در دورههای مختلف داشته باشیم: ظاهرا در طول تاریخ، هیچگاه تغيير پوشش مردان با آزادی آنها در هم آميخته نبوده است اما آنها نیز برای انتخاب لباس آزادی چندانی نداشته اند. در اواخر دوره قاجار، سيد ضيا الدين طباطبائی اولین فردی است که به صورت رسمی با برداشتن عبا و عمامه اش که لباس رسمی ایرانیان محسوب میشد (و البته بدون تغيير در اعتقاداتش) کت و شلوار پوشيد و فرمان صدارتش را گرفت(2)؛ البته قبل از سید ضیا خود شاهان ایرانی که مزه سفر اروپا زیر دندانشان بود گهگاه در مجالس غیر رسمی لباسهای اروپایی به تن میکردند، شاید به این نحو نیاز به تنوع در ساختار لباسشان را نشان میدانند چرا که صندوق لباس شاهان همه گونه لباس ایرانی را در خود داشت. در دوران مدرنيسم رضاشاه، قبل از کشف حجاب زنان، مردان مدنظر مدرنیزاسیون قرار گرفتند، اول قانون لباس متحدالشکل نيروهای نظامیتصويب شد و نظاميان فرنگی ماب و البته هم شکل شدند، چندی بعد عبا ناپدید شد و در آخر نیز لباس روحانيت از تن روحانيون سياست پيشه، به فرمان شاه درآمد. همانطور که میدانید حتی تا قبل از تشکیل جمهوری اسلامی (که کلاه را سمبل غربزدگی میدانست) نیز عمدتا مردان ایرانی کلاه بر سر میگذاشتند اما با تحولات فراوان در شکل و جنس این کلاهها؛ این تغییرات از تبدیل کلاه بوقی دیوانیان به کلاه لگنی با ابتکار تيمورتاش شروع و تا تبدیل کلاه لگنی به کلاههای لبه دار معروف به کلاه پهلوی و سپس تبدیل آن به کلاه شاپوی اروپائی ادامه یافت، در اواسط دهه چهل شمسی که در اروپا کلاه در حال بر افتادن بود، موها و فرم سر مردان ایرانی نیز افتخار خود نمایی در انظار عمومی را یافتند.
و اما بعد از انقلاب 57 به واسطه ناآرامیهای سالهای اول حکومت جمهوری اسلامی و پس از آن جنگ ايران و عراق، کراوات و لباس رسمی مردان که در طول سالهای متمادی در ایران پذیرفته شده بود، جای خود را با کاپشنهای نظامی، لباسهای چريکی و ته ریش عوض کرد و اجبار ناگفته ای افراد را مجاب به استفاده از آنها میکرد(3). بعد از جنگ کت و شلوار به صحنه لباسهای رسمی بازگشت اما کراوات و آستین کوتاه سمبل غربزدگی تلقی شد و همچنین رنگهای شاد و زنده.
دخالت حکومتها در لباس مردم
به نظر جامعه شناسان پوشش زنان ایران ارتباط مستقیمی با فعالیتهای اجتماعی آنها داشته و دارد، چنانکه میدانیم در دوره پهلوی کشف حجاب امکان تحصيل دختران را بوجود آورد و در حکومت روحانيون نيز اجبار حجاب موجب شد زنان سنتی به فعاليتهای اجتماعی وارد شوند. در هر دو مورد حکومت میخواهد عرصه عمومی را در ايران مطابق آن چيزی که دلش میخواهد شکل بدهند، اولی مدرنيزه و دومی اسلامی. (در دوره رضاشاه دولت با دخالت مستقيم و تلاشهای بسيار سعی کرد کشف حجاب زنان و تغییر اونیفرم مردان را مساوی با تمدن و پيشرفت جلوه دهد البته همراه با سایر جلوههای مدرنيزاسيون یعنی: صدور سجل، اسکان عشاير، ايجاد راه آهن و برقراری امنيت در راهها، تأسیس دانشگاه، بنیانگذاری بانک ملی ایران و ... . در دوره کنونی هويت اسلامی با حجاب و پوشیدگی زنان معنا میطلبد.) یعنی هر دوی اينها با وجود تفاوت در ظاهر، پروﮊههايی اتوپيايی (مدینه فاضله) هستند و به زبان دیگر به شدت غير واقعی و ايده آليستی هستند که غیر عملی و بی ارتباط با زندگی توده مردم اند، زیرا:
- هر دوی اینها دستوری و پدرسالار هستند، یعنی در هر دو فرض بر اين است که ما بهتر تشخيص میدهيم که زنان چه کار بايد بکنند و چه کار نبايد بکنند.
- جفتشان مشکل دوگانگی دارند يعنی از يک طرف دولتها ادعای نمايندگی حقوق زنان را دارند و از طرف ديگر همزمان اين تقاضای حقوق را سرکوب میکنند؛ میدانید که پس از کشف حجاب و اعلام آزادی زنان ایران، در همان حال دستور توقف همه فعاليتهای زنان صادر شد، تمام نشريات بسته و فعالان زن دستگير شدند و فعاليتهای فمينيستی با سرکوب مواجه شدند و اين اتفاق در ايران بعد از انقلاب هم دقیقا اتفاق افتاد.
- تمايل به يکسان سازی شباهت دیگر اینهاست. یکسان سازی پوشش و رفتار زنان و البته همه جامعه نوعی هموﮊنيزه کردن تلقی میشود؛
- ويژگی دیگر آنها ناکامیشان است که به اتوپيايی و غير واقعی بودن این دستورات برمیگردد.
و اما علل عدم موفقیت این سیاستها که علی رغم حجم انبوه تبليغات، بسترسازی فرهنگی و حتی برخورد انتظامیشان کماکان ناکام ماندند، یا لااقل موفقيت ناچيزی در جامعه داشتند: (قبل از توضیح این دلایل لازم به ذکر است که با خواندن مطالب ذیل، اولین تصویری که در ذهن ایجاد میشود، احتمالا تصویری مشابه با جامعه ایران بعد از انقلاب اسلامی است اما هردو دوره مورد بحث هستند.)
- در واقع بحث حجاب صرفا یک بحث عقيدتی و مذهبی و به عبارتی شخصی نيست، بلکه جنبههای سياسی و اجتماعی هم دارد که عمدتا اين تمايل وجود دارد که آن را به بحثی عقيدتی محدود کرد تا بتوان در مورد آن تصمیم راحت تری گرفت اما حقیقت این است که نمیتوان از ساير ابعاد آن غفلت کرد. بر خلاف بسياری از کشورهای اسلامی ديگر که در آنها بحث حجاب سياسی است يعنی بخشی از هويت مبارزه جويان را تشکيل میدهند که گروههای اسلام گرا در برابر دولتشان اخذ میکنند، در ايران بحث حجاب به خصوص در نسلهای بعد از انقلاب بحث غیرسياسی است که بيشتر مربوط به حوزه شخصی و خصوصی میشود؛ در واقع تنها در مقطع انقلاب اسلامی حجاب دارای بار و معانی سياسی بوده و حتی بسياری از زنان غير محجبه هم برای همدلی نشان دادن با انقلابيون پوشش اسلامی را انتخاب کردند؛ (اما حتی برای بسياری از آنها هم متصور نبود که اين پوشش که آن زمان آزادانه برگزيدند روزی به حجاب اجباری و تحميلی تبديل شود.) پس در مورد حجاب ما با دونوع طرز تفکر متفاوت مواجهيم، یکی طرز تلقی جامعه از حجاب و دیگری طرز تلقی حکومت از آن. در اولی حجاب بيشتر امری شخصی است و در دومی امری سياسی. اما چیزی که واضح به نظر میرسد این است که در اين ميان زنان نقش رعيت و شهروندان درجه دومی را بازی میکنند که به راحتی میشود بر آنها اعمال اقتدار کرد و از اين طريق کمبود اقتدار در حوزههای ديگر را جبران نمود. يا زمانی که هويت واحد و يکدست مملکت ما به نحوی با چالش مواجه میشود، حجاب زنان در ناخودآگاه ما به نحوی اين هويت مورد چالش واقع شده را بازسازی میکند. البته اين مورد صرفا مختص ايران نيست و مثلا برخورد ترکيه با زنان محجبه در دانشگاهها درست عکس اين ماجراست. به عبارت ديگر وقتی پای کمبود و محدود شدن اقتدار در ميان است بحث حجاب و پوشش پررنگ تر میشود و زمانی که اقتدار اوج میگيرد تمرکز بر بحث پوشش کمرنگ تر میشود. بنابراين بحث صرفا بر سر شخصی يا سياسی بودن نیست بلکه بحث بر سر شرايطی هم است که در آن گفتار حجاب شدت میگيرد و اين خود مشروعيتی میشود برای دخالت دولتها در اين امر.
- دليل دیگری که برای ناکام ماندن بحث حجاب میتوان مطرح کرد اين است که در این موقعیتها تفاوتهای افراد در شئون و منزلتهای اجتماعی و طبقاتی ناديده گرفته میشود. به عبارت ديگر گفتار حجاب متمايل به آن است که تمامی افراد اعم از اينکه تحصيلکرده باشند يا خير، از پيشينه فرهنگی بالايی برخوردار باشند يا نه، به کدام طبقه تعلق داشته باشند و غيره را يکسان سازد، یعنی هموﮊنيزه کند. طبیعی است که نمیتوان جامعه را با این تفکر چينی که میگوید آدمها را بايد تا آنجايی که امکان دارد يکسان کرد، پیش برد چون در يک اجتماع افراد خواهان آن هستند که تفاوتهای منزلتی ميان خودشان و ديگران داشته باشند و از طريق نوع پوشش است که اين تفاوتهای منزلتی را به نمايش میگذارند. به عبارت ديگر حجاب علاوه بر بار اعتقادی و مذهبی، از ابعاد منزلتی و اجتماعی هم برخوردار است که تمام اينها در يکسان سازی پوشش ناديده گرفته میشوند.
نتيجه اينکه گفتارهای حجاب در ايران حداکثر دارای کارکردهای سياسی بوده و بيش از آنکه واقعی و موفق باشند اتوپيايی و ناموفق بودند زيرا با زندگی روزمره زنان و مردمان در جامعه بی ارتباط هستند.
_________________________
پی نوشت ها:
1- این زن خوش سیما، با قریحه و البته مجتهده درفقه، اصول، کلام و ادبیات عرب دستی قوی داشته است، دیوان اشعار او بسیار معروف است، نمونه شعرش که در پی میآید با صدای فریدون فروغی جاودانه شده است:
گر به تو افتدم نظر، چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم دلم، نکته به نکته مو به مو
میرود از فراق تو، خون دل از دو دیده ام
دجله به دجله یخ به یخ، چشمه به چشمه جو به جو
از پی دیدن رخت، همچو صبا فتاده ام
خانه به خانه در به در، کوچه به کوچه کو به کو
دور دهان تنگ تو، عارض ام بر این خطر
غنچه به غنچه گل به گل، لاله به لاله بو به بو
مهر تو را دل حزین، بافته بر قماش جان
پرده به پرده نخ به نخ، تار به تار پود به پود
در دل خویش طاهره، گشت و نیافت جز تو را
صفحه به صفحه لا به لا، پرده به پرده تو به تو
2- کابینه سید ضیاء در تاریخ به کابینه صدروزه معروف است، چرا که بزودی منحل شد و سردار سپه از احمدشاه فرمان نخستوزیری گرفت.
3- جالب است بدانید ابوالحسن بنی صدر روحانی زاده ای که اولين رييس جمهور تاريخ ايران شد و چندی بعد نیز مورد غضب جمهوری اسلامی قرار گرفت، تا مدتها پس از پیروزی انقلاب تنها کسی بود که بدون کراوات در صحنه سياسی ظاهر میشد و همین فرد بود که با گفتن جمله ای درباره اثر مغناطيسی موی زنان بر تحريک مردان سوژهها به دست مخالفان خود و طنزپردازان داد که بعدها آن را دروغ و تهمت خواند.